اولا متشکرم که پاسخ دادین. عذر میخوام که در متن سوالم درست توضیح نداده ام. در مورد سوالتون ما هنوز نامزد هستیم و قرار هست به زودی ازدواج کینم.
خانواده ها اختلاف فرهنگی دارند و این از اول برام روشن بود اما ما قرار هست اینجا زندگی نکنیم و به همین خاطر به اشناییمون ادامه دادیم. همون طور که گفتم اوایل خانواده ایشون مخالفت هایی داشت اما الان خانواده من هر از گاهی با صحبت هایی که میکنند باعث میشه به جای اینکه در واقع پشت من باشند، دلهره و نگرانی ایجاد کنند.
به طور نمونه که گفتین مثال بزنم: نامزد من مرد خوب و مهربونی هست اما خیلی خوش سر و زبون یا از اینهایی که بتونه یک مجلس رو تو دستش بگیره نیست. برعکس خانواده من همه تقریبا این مدلی هستند. به طور نمونه چند روز پیش نامزد من از من عصبانی بود و موقع سلام و علیک با مادرم، مادرم این رو متوجه شده و به علاوه مادرم میگه چرا با من درست احوالپرسی نکرد! چرا سرد برخورد کرد! چراخداحافظی نکرد و فقط موقع رفتن فقط دستش رو تکون داد! بی ادب هست و بی احترامی میکنه و ... این یک نمونه کوچک هست. من نمیگم رفتارش قشنگ بود چون میدونم وقتی عصبانی هست خیلی نشون میده و بقیه فکر میکنند چه قدر سرد برخورد میکنه اما به نظر خانوادم هم بیش از حد ایراد میگیرند از این مدل رفتارش. از طرفی وقتی فقط این مشکل به وجو امده، خانواده من به عقب برمیگرده و هر عیب و ایرادی که این اقا از روز خواستگاری داشته رو مرور میکنند و به من میگن! من درسته بع نامزدم علاقه دارم اما اینجور نبوده که من به تنهایی این مورد رو به خانوادم معرفی کنم و پافشاری کنم که قبولش کنند. برای همین این رفتارهاشون برام سنگین هست که انتخابی را که تا یک مدت همه موافقش بودند چرا یک دفعه به نحوی میگذارند بر گردن من با همه بدی ها و خوبیاش! نمیدونم رفتار درست چیه. بیشتر ترسم از این هست که به دلیل اینکه میخوام نامزدم رو درک کنم و اذیتش نکنم بهش بیش از حد اسون بگیرم و روش اشتباهی رو یاد بگیره که دیگه نتونم درستش کنم.
یک مورد رو هم بگم که همه این ایرادها به نظر من به این خاطر هست که مسیر اشنایی و خواستگاری و... در رابطه ما اصولی و مطابق فرهنگ ایران نبود. گرچه سعی کردین خیلی نزدیکش کنیم به این اصول اما از همون ابتدا خیلی چیزها رو حذف کردیم و این باعث شده خانواده من بترسه یا حس کنه چرا مثل بقیه یک مسیر رو نرفته. به عنوان مثال دیگه ای این ایرادگیری ها و شک ها زمانی که ما یک عروسی خیلی روتین در فامیل داریم اوج بیشتری میگیره!
شما فرمودین که این خستگیم ممکنه خطرناک باشه. ممنون که روراست باهام صحبت کردین اما واقعا پیشنهادتون چیه؟ من خسته نشدم و میتونم کنار بیام اما خب واقعا یک برهه های زمانی تحت فشارم تا هم نامزدم و خانوادش و هم خانوادم راضی باشند. من حتی برام شنیدن این که خانوادم میگن بهمون بی احترامی کرده خیلی سخته چون تمام زندگیم خودم احترامشون رو نگه داشتم و نمیتونم ببینم حالا فکر کنند انتخاب من بهشون بی احترامی کنه ولی خب این مواقع جوری نبوده که بگم نامزدم حق نداشته. اون هم تا حدی حق داشته فقط اخلاقش با خانواده من متفاوت هست.
با توجه به اینکه نامزدم فرد جدی و شاید بیش از حد منطقی هست چه جوری از نامزدم بخوام که بیشتر مطابق میل خانوادم رفتار کنه؟ مستقیم بهش بگم؟ مشکلات رو بهش بگم یا نه؟
باز هم یک دنیا ممنون که تو این مسیر به من کم تجربه کمک میکنین.









علاقه مندی ها (Bookmarks)