sphinx خیلی متشکرم بخشی از دغدغه من واسه کار چیزاییه که شما نوشتین. من در درونم آدم غمگینی هستم و تخیلات بسیار قوی دارم. گاهی چیزی رو در نظر می گیرم و با قوه تخیلیم داستان بزرگی رو پرورش میدم. سالهاست اینکارو میکنم ولی مدتی هست که بشدت نیاز به نوشتن دارم. گاهی که کتاب میخونم اونقدر تمرکز می کنم که کل مکانهای داستان و افرادشو براحتی لمس می کنم. قبلا که متنی چیزی می نوشتم بعد از مدتی دور می انداختم چون از افکارم می ترسیدم.
ولی ترس زیادی دارم که عاقبتم مثل چیزی که شما گفتین بشه.
برای شروع چند تا کتاب در زمینه داستان نویسی تهیه کردم. به نظرتون چکار دیگه ای میتونم بکنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)