یه آدم بسیار مهم هم هست که باید همیشه مراقبش باشیم و باهاش مهربون باشیم. اون هم خودمون هستیم.
من در این مورد نباید بنویسم، چون خودم جزء آدم هایی بودم که خیــــــــلی با خودم نامهربون بودم. و هنوز هم فکر نکنم به یه آدم معمولی رسیده باشم. و رفتارم با خودم در حد یه آدم عادی، خوب شده باشه.
با این حال کارهایی که برای خودم انجام دادم رو اینجا می نویسم، شاید به درد کسی خورد.
1:: تا جائیکه به خاطر دارم، اولین قدمی که در این راستا برداشتم این بود که برای خودم نوشتم: چرا میشل را دوست ندارم؟
جواب هام رو جدی گرفتم، چون اونها انتظارات و دلخوری های من بودند. براشون وقت گذاشتم و تا جاییکه می تونستم انجامشون دادم.
مثلا یکیش این بود که (میشل تکیه گاه خوبی نیست. هرکس بهش تکیه کنه، ناامید می شه). حالا این توضیح داره، ولی بصورت خلاصه، من رفتار یکنواختی در روابطم نداشتم. علت اصلیش هم فشاری بود که روی اعصابم بود. در هر حال، نوشته بودم (حتی یه گلدون نمی تونه به میشل تکیه کنه و مطمئن باشه که "هر روز" بهش آب می ده). من با همین گلدونه شروع کردم. الان بیشتر از یکساله که یه گل دارم که به من اعتماد داره، و تو این خونه کاملا احساس امنیت و راحتی می کنه.
چند وقت پیش که به لیستم نگاه می کردم، دیدم در همه زمینه هایی که دلخوری داشتم، به اندازه رضایتبخشی پیش رفتم. بعضی ها هم کاملا انجام شده.
2:: یه دفترچه یادداشت داشتم به اسم دفتر خرسندی. قانونش این بود که باید هر شب حداقل ده دقیقه فکر کنم و کارهای خوبی که اون روز انجام دادم، یا اتفاقات خوبی که اون روز برام افتاده رو بنویسم. این باعث شد ذهنم که خیلی روی منفی ها زوم بود، کم کم یاد بگیره که نه تنها مثبت ها رو ببینه، بلکه در خودش حفظ کنه.
3:: سعی کردم کاری انجام ندم که پیش خودم شرمنده باشم. مثلا اگه از کتابخونه کتاب می گیرم، حتما سر موقع برگردونم. کلا کارها رو سر وقتشون انجام بدم که روی هم جمع نشن. اگه کسی رو دوست داشته باشیم، هیچوقت یه بار دائمی رو روی شونه هاش نمی ذاریم.
4:: عادت استفاده از کلمات منفی در مورد خودم رو کم کم کنار گذاشتم. این ظلم خیلی بزرگی بود که خودم می کردم.
5:: سعی کردم به مسائلی که اذیتم می کنن، آگاهانه فکر کنم و براشون یه راه حلی پیدا کنم. خصوصا یکی از کشفیاتی که در این مورد کردم کلا زندگیم رو متحول کرد و اثر خیلی خیلی خیلی مثبتی روی حال عمومیم داشت.
اینجوری من سعی کردم با خودم مهربون باشم. شما هم اگه حوصله داشتید بنویسید که چطور به خودتون محبت می کنید و از خودتون و احساساتتون مراقبت می کنید. من که خیلی نیاز دارم در این زمینه یاد بگیرم.







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)