البته ی راه حلی ب ذهنم رسیده ک دلم میخوادباهاتون مطرح کنم ک راهنماییم کنید ک بعنوان آخرین راه حلیه ک ب ذهنم رسیده......راستش طی رفت وآمدهایی ک من وشوهرم بدلیل شکایت من بابت کتک کاری من ازجانب شوهرم دربهمن ماه سال گذشته داشتیم بامعاون دادستان.......معاون دادستان.........ک انسان خیلی شریف ودلسوزی بودن آشناشدیم ک خیلی مارونصیحت کررن.......حالامن میخوام برم پیش آقای معاون وازشون بخوام ک باشوهرم صحبت کنه وبه هرقیمتی شده راضیش کنه ک آشتی کنیم.....البته ممکنه این کاردرآینده ب ضررم تموم بشه وتحقیربیشتری ازطرف شوهرم همراه داشته باشه وباعث محدودیت بیشترم ازطرف شوهرم بشه...
بچه هاهمونطور ک قبلاام براتون نوشتم من امکان پیشرفت زیاددارم........دانشجوام.......مÙ ˆقعیت خونوادم خوبه....خودمم خیلی زیباهستم البته این چیزیه ک مردم میگن وتوهم خودم نبس.....راستش بچه هاباتوجه به وضع کنونی جامعه......بااینکه هنوزجدانشدم.....ولی مثلاتوخود دادگاه یکی ازکارمنداش ک ی پسرباشخصیت وتحصیل کردس چن باربهم ابرازعلاقه کرده وگفته اگه جدابشی بامن ازدواج کن......یامثلاهمچین پیشنهادایی همچین ابرازعلاقه هایی ازطرف آدمای معتبروباشخصیتی هس ک جدی ام هستن........ولی من بدون بچه هام هرجایی ک باشم توهرشرایطی ک باشم ااحساس خوشبختی نمیکنم.....البته مثلامیتونم بچه هامم ببرم پیش خودم ک باباشون قبول نمیکنه اگه ازدواج کنم قانونم اجازه نمیده......آینده بچه هامم خراب میشه.....اگرم ازدواج نکنم اون ب تفریح وزندگیش میرسه ومن بادوتابچه میسوزم وجوونیم ازدس میره......
نمیدونم چیکارکنم هرچند ک توزندگی بااونم تباه میشم وهیچ خوشبختی ودلخوشی ای برام باقی نذاشته ازهیچ جهتی......
کمکم کنین.............