ممنون واقعا ممنون
دلجوی عزیز اینکه سوال کردید خودم چطور: ببینید من دانشجوی کارشناسی بودم و همسرم ارشد....تمام هم دوره های همسرم الان یا خارج از کشورن یا هیات علمی دانشگاههای رنک بالا....ما به خاطر ازدواج و مسایل مادی یکم کند حرکت کردیم البته میدونم زندگی ابعاد دیگه ای داره .....اما با توجه به دانشگاهمان و استادامون و دوستامون یکم هر دو ایده آل به زندگی نگاه میکنیم....
اما مساله اصلی دید همسرم نسبت به زن سنتی و زن مدرن....میخواد همه رو با هم داشته باشه... ومن اذیت میشم...ببینید وقتی باهم صحبت میکنیم خودش میدونه نگاهش باید اصلاح شه اما با یه تیکی داره که هر از چند گاهی زندگی مون رو میلرزونه ....
بعدا خودش میگه آره اشتباه میکرده....
مثلا تو خیابون اگه یه خانوم یکم دست فرمون خوبی نداشته باشه فحش های بدی میده بعد
میگه خانمها نباید رانندگی بکنند....خودش هم میدونه حرفش منطقی نیست ....بهش میگن سندرم بازگشت به خانه.....
**دیشب باهاش صحبت کردم گفتم میدونم ته دلت نیست که سهم من حذف شه.....من برام مهم نیست یه درصد سهم داشته باشم یا همش برای من باشه....فکرت منو ناراحت میکنه منو بی اعتماد میکنه....اونم گفت آره میترسم قدرتت زیادشه....گفتم ببین ما الان سیزده سال با همیم من هر چی بخوام و بتونم برای زندگی انجام میدم تو هم همین طور....ما با همیم دوتا بچه گل داریم چرا با وسط کشیدن چیزای مادی که به هیچ کدومشون وفا نداره اوقات الانمون رو بد کنیم نسبت به هم سرد بشیم....بعدش گفتم از من بهتر شریک و سهامدار برای شرکتت نمی یابی شوی جان.....خندید گفت میخواستم امتحانت کنم....گفتم ببین ما دیگه امتحان پس دادیم تو یه هفته است فقط خوشی من رو ازم گرفتی
فعلا اون قضیه حل شد....ما هر از چند گاهی تو زندگی مون از این زلزله ها داریم....در حالیکه نمای بیرونمون بینهایت شیکه....
راهکاری دارید چطور پیشگیری کنم از این امتحانات یهویی...از این زلزله های...از این سندرم بازگشت به خانه؟؟؟؟واقعا مستأصل ام....ممنون داره می ره بالا دیگه کشش این امتحانات و زلزله ها رو ندارم...#
برای دکترا هم ممنون میشم از سایر دوستان و مدیر محترم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)