سلام
دیروز از صبح منتظر بودم که آرش زنگ بزنه ولی نزد منم گفتم شاید خوابه مزاحمش نشم ساعت 1 بعد از ظهر دیدم ازش خبری نشد بهش زنگ زدم گفت ماشین و آوردم تعمیر گاه برسم خونه خودم زنگ می زنم
نشون به این نشونی ساعت شد 7 زنگ نزد من بهش sms دادم 2 دقیقه بعدش زنگ زد گفت من امروز حوصله ندارم حوصله ی حرف زدن ندارم ( مشکل کاریش خیلی حاد شده منم در جریانش بودم گفتم شاید بخاطر اونه )
یهو گفت یه خواهشی ازت دارم یه مدت منو به حاله خودم بزار کفت من آدم بی انصافی هستم تو به من خیلی محبت می کنی خیلی بهم می رسی من لیاقت تورو ندارم خانوادمم لیاقت تورو ندارن ولی من الان هیچ انگیزه ای واسه زندگی کردن ندارم می بینی که چقدر سرد شدم چون همه ی انگیزه هامو از دست دادم نمی خوام تو هم مثه من بشی بیشتر از این خودتو الاف من نکن من آدم بی لیاقتی هستم
این جملات و می گفت منم ساکت اشک می ریختم گفت گریه نکن با گریه چیزی حل نمی شه ازش پرسیدم مامان اینا چیزی گفتن گفت مهم نیست فقط اینو می دونم که دیگه بریدم مشکل من تو نیستی من تورو خیلی دوست دارم
مشکل من اینه که دیگه حتی حوصله ی خودمم ندارم بعدشم گفت من امشب خیلی داغونم نم فهمم چی دارم می گم بهتر بعدا باهم حرف بزنیم تلفن قطع کرد منم اصلا باورم نمی شد آرش اینا رو گفته باشه فقط اشک می ریختم
نیم ساعت بعدش زنگ زد گفت خوبی؟ چیزی نگفتم گفت بزار خودمو پیدا کنم فقط گریه نکن یکم محکم باش منم سعی می کردم جلوی اکامو بگیرم ولی صدام بغض داشت
ساعت 12 زنگ زد شب بخیر بگه هر شب من زنگ می زدم ولی دیشب نزدم گفت زنگ نزدی گفتم مگه نگفتی یه مدت کاریت نداشته باشم گفت من خیلی سر مسائل مختلف بهم ریختم بزار این دوان بگذره من الان سره هیچ چیزی نم تونم تصمیم بگیرم منم گفتم باشه آخرشم گفت دوست دارم منم با صدای داغون خدافظی کردم گفت قرار شد بغض نکنی خواهش می کنم خودتو اینقدر داغون نکن من الان به یه آدم محکم نیاز دارم
تا صبح نخوابیدم داشتم فکر می کردم کجای کارم اشتباه بوده حالا هم نمی دونم چطوری باهاش برخورد کنم می ترسم بخوام آرومش کنم بد تر اعصابش بهم بریزه نمی دونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)