اکثر کسایی که دچار خشونت خانگی هستن واکنشی شبیه شما دارن و به راحتی نمی تونن محیط خشن رو ترک کنن.انکار،توجیه و امید کاذب از جمله مکانیزم هایی هست که این جور وقت ها آدما بهش پناه می برن.اون چیزی که گفتم تجربه هزاران بار تکرار شده دخترهایی مثل توئه و جالبه که همه کسانی که قربانی این وضعیت هستن مورد خودشون رو استثنایی می دونن.یه گشتی تو همین تالار بزنی خانم دکترهایی رو می بینی که از همسراشون کتک می خورن،بهشون خیانت میشه،به لحاظ اقتصادی ازشون سواستفاده میشه و در عین حال هنوز هم سوالشون اینه که بمونن یا برن.بعضی ها پشت فرزندانشون قایم میشن تا ترسشون رو از تغییر توجیه کنن."به خاطر بچه هام موندم" جمله معروف قربانیان خشونته،حرفی که شما می زنی چه فرقی با حرف این خانم ها داره؟ما تو فرهنگی بزرگ شدیم که از همون اول به دخترها یاد میده باید عاطفی،حمایتگر و مطیع باشن.همین مساله باعث میشه وقتی بزرگ شدن ازشون "اخاذی عاطفی" بشه.تا حالا از خودت پرسیدی چرا این تویی که باید سهم بیشتر فشار روانی خانواده رو به دوش بکشی نه برادرت؟اون هم زمانی که توهم عمومی بر اینه که این پسره که عصای دست پدر و مادرشه و دختر میره پی زندگی خودش!چطور اون می تونه برنامه مستقل برای زندگی ش داشته باشه ولی تو همه چی رو گره زدی به والدینت که اتفاقا والدین خوبی هم برات نبودن؟چرا رابطه غلطت رو به فرارت نسبت میدی ولی به شرایط نابسامان خونوادت نسبت نمیدی؟فرزند هیچ وطیفه ای نسبت به پدر و مادر نداره.این اونا بودن که تو رو به دنیا آوردن و مسئول تو بودن نه بالعکس.این تو بودی که به اون ها لذت پدر و مادر شدن رو چشوندی و اون ها باید قدردان تو باشن.اگر فرزند در دوران پیری از پدر و مادرش حمایت می کنه این لطفه نه وطیفه و رابطه کاملا مستقیمی به محبت و انسانیتی که خرجش شده داره.شما تو خانواده ای بزرگ شدی که اگر تو یه کشور دیگه ای بودن چه بسا دولت شما رو از خانوادت می گرفت و صلاحیت والدینت رو برای نگهداری از شما باطل می کرد اون وقت شما نسبت به این خانواده احساس عذاب وجدان داری؟پس حق خودت برای زندگی چی میشه این وسط؟لابد شما هم به نوبه خودت بچه ای به دنیا میاری و از اونم انتظار خواهی داشت در صورت درگیری با شوهرت،تو خشونت دست و پا بزنه و فرسوده بشه ولی شما رو ترک نکنه!آدمها گاهی ادعا می کنن کسی رو دوست دارن و اتفاقا وقتی رو صندلی روانکاو میشینن میفهمین که چه بسا به شدت از اون آدم متنفرن.من فکر می کنم شما دچار همین مساله هستی و این تاکیدی که روی حمایت از والدینت می کنی از روی محبت نیست و از روی عذاب وجدانه.اگر من جای تو بودم به خدا می گفتم که کسی که وظیفه ش رو نسبت به فرزند ادا نکنه حقی هم به گردن اون فرزند نخواهد داشت.منطقیه نه؟
پ.ن:درباره "سندروم استکهلم" اگر چیزی نخوندی توصیه می کنم سرچ کنی.
پ.ن 2:گفتنی ها رو دوستان گفتن من هم گفتم.جواب دیگه ای نخواهم داد ولی ده سال دیگه که برگشتی این روزها رو یاداوری کردی یادت باشه این حرف ها رو کسایی بهت زده بودن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)