به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 33

Threaded View

  1. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 98 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    7,978
    سطح
    60
    Points: 7,978, Level: 60
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    318

    تشکرشده 381 در 176 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام عزیزم

    منم موافقم که با سر کار رفتن و استقلال مالی مساله مالیتون حل می شه اما یه چیزی برام مبهمه اینکه چرا همسرت از تو پول می گیره اما از پدر و مادرش نمی گیره . اما مطمئن نیستم وابستگی عاطفی همسرت به مادرش کم شه اون دست خودته بستگی داره چقدر شوهرت رو دوست داری و می خوای برای زندگیت تلاش کنی . یه چیزی بگم اینجوری که من حساب کردم و برداشت کردم تو شش ماهه با همسرت آشنا شدی و نمی دونم برداشتم درسته یا نه از همسرت هم دوری تو تهرانی و اون پیش خانوادش . الان خیلی زوده که فکر کنی همسرت تورو دوست نداره چون خانوادشو دوست داره . اول اینکه ما خانوما معمولا اینجوری فکر می کنیم که اگه من صاحب تمام و کمال قلب همسرم نیستم پس یکی دیگه هست اما من شنیدم مردها قلبشون رو تقسیم می کنن یعنی همونقدری که تورو دوست داره مادرش رو هم دوست داره تورو یه جور خاص دیگه ای دوست داره .
    متاسفانه از زنهاشون فقط انتظار درک شدن دارن اما درک نمی کنن که زنها تو عشق و عاشقی حسودن و می خوان مرد مورد نظر مال خودشون باشه حالا اون زن می خواد مادرشون باشه یا می خواد زنشون باشه . این رو بهش بفهمون بذار فکر کنه حسودی و نیاز داری بهت توجه کنه . وظیفه مرد توجه کردن به زنشه اما بهش نگو به خونوادت توجه نکن چون این خط قرمزشونه .
    . متاسفانه تا زمانی که شوهر آدم پشت آدم نباشه هیچ کاری از دست ما بر نمی آد قرار نیست تو هم تو این شش ماه شمشیر رو از رو ببندی و بگی یا من یا خونوادت به حرف مادرشه خوب توام یواش یواش با سیاست بیارش سمت خودت اینم فقط با محبت و زبون امکان داره اینجوری هم که خودت گفتی شوهرت احساساتیه اشک مادر شوهرت دم مشکشه خوب توام ناراحت شدی بزن زیر گریه بگو تو باید حامی من باشی .همسر من دوران نامزدی برای اینکه مادرش ناراحت نشه اگر بیرون می رفتیم با خونوادش حتی دستمو نمی گرفت به من می گفت احترام می ذارم این کارارو می کنم اما می دونستم چون مامانش ناراحت می شه این کارارو می کنه منم اوایل می گفتم باشه اشکال نداره اما بعد دیدم چرا باید ناراحت شه شوهرمه دوست دارم دستمو بگیره خودم می رفتم بازوشو می گرفتم اوایل خجالت می کشید بعد کیف می کرد بیا و ببین . (مادرش هم حرص می خورد تقصیر خودش بود حرص خوردن نداره ) البته گفتم قضیه من فرق میکرد اینا با نقشه اومده بودن که بعد از یه مدت عشق ما سرد می شه بینمونو به هم می زنن و به خواسته دل خودشون می رسن که با مطالعات و روشهایی که خوندم خدارو شکر سرد نشد بدتر هم شد شوهرم خودش تو روی خونوادش وایساد در صورتی اولش مثل همسر شما حرف شنو بود این خودش یک سال و نیم زمان برد . اینا رو می گم که بدونی زندگی رو با آگاهی خیلی بهتر می شه مدیریتش کرد.

    من توی تاپیکام نوشتم چه اتفاقاتی برام افتاده تو یه سفر که رفته بودیم مادرش بی دلیل (چون سفر 100 درصد مطابق میلشون نبود) دعوای بدی با پسرش راه انداخت و شوهرش زنگ زد به من بد و بیراه گفت (حرفای خودش رو شوهرش می زد) خودش هم زنگ زد به بابام که ما دخترتون رو نمی خوایم. من یکسال بود نامزد بودم همه فامیل و آشنا فهمیده بودن و طی مشورت هایی که انجام دادم بهم گفتن گناه پدر مادر شوهرت رو پای شوهرت ننویس همسرم هم از من حمایت کرد دلجویی کرد وگرنه جدا شده بودم . الان همسرم رفت و آمد می کنه اما من نه و خدایی رعایت می کنه جلوی من از اونا حرف نمی زنه و وقتی می ره و میاد بهم محبت می کنه که من ناراحت نباشم .

    کلا زندگی مشترکه دو طرف باید تلاش کنن همسرت باید پشتیبانت باشه که تو هم بتونی تحمل کنی اینکه بدون اجازه مادرش آب نمی خوره خیلی سخته اما هنوز 6 ماهه با تو آشنا شده هنوز وابسته خانوادشه هیچ پسری هم خانوادشو دور نمی ندازه حتی اگه بدترین ادما باشن کسی هم همچین توقعی نباید داشته باشه . تو با محبت و مهربونی می تونی همسرت رو سمت خودت بیاری

    عجله نکن مدت زیادی نیست با هم هستین به خودت یکسال زمان بده بگو تا سال دیگه این موقع ازدواج نمی کنم خداروشکر تو این دوره نظر عروس از همه مهمتره تا درس جفتتون تموم شه به خودت زمان بده زود عقد کردی اما زود عروسی نکن و ببخشید این رو می گم اما تا جایی که می تونی رابطه رو کنترل کن فاز احساسی و مسائل زناشویی نگیره (نمی دونم منظورمو فهمیدی یا نه) نگو چون عقد کردم دیگه محرم همیم و ... . تا درست تموم شه باگه حوصلش رو داری بنویس مثلا بگو اینجوری شد که فکر می کنم به حرف مادرشه بعد از یکسال شناختت کامل تر می شه برگرد نوشته هات رو بخون یا می بینی اشتباه کردی یا اینکه دلیل مستحکم تری می شه برای تصمیمات جدی تر.

    هدفت رو تو زندگی مشخص کن و سعی کن روی اون تمرکز کنی تا خواستی در مورد شوهرت فکر کنی یه خودکار و کاغذ بیار دو کلمه بنویس که خشم و ناراحتیت رو خالی کنه بعد هم کاغذ رو بنداز دور. برو 30 تا دراز و نشست بزن تو خونه رو تخت لازم نیست ورزش سنگین کنی آهنگ شاد گوش بده و وقتی تنهایی برقص . از خودت عکس بگیر بعد بشین عکساتو نگاه کن اینا کارییه که من می کنم وقتی ناراحتم تا آروم شم منم فکرم خیلی درگیر می شه اما سلامتیم برام مهم تر از بقیه است .

    یه راهنمایی خواهرانه هم بهت می کنم خودت رو با کسی مقایسه نکن منم اینجوری بودم ولی فقط عذاب می کشی تو تو زندگی جاریت نیستی از دور و بیرون زندگی همه قشنگه . خود من شنیدم که پشت سرم می گن چه خوش شانس بوده شوهرش خیلی خوبه اما هیچ کس نمی دونه خونواده همسرم چیا گفتن و من مغرور شنیدم و دم نزدم از ترس آبروم و البته به خاطر همسرم چون دوسش داشتم تحمل کردم. الان هم دخالتی تو زندگیم نمی کنن اگرم می کنن همسرم چیزی نمی گه (می ترسه چیزی بگه من ناراحت شم(

    در حال حاضر من ارتباطی ندارم و اوایل به شدت ناراحت بودم از اینکه از زیر خرج و مخارج عروسی در رفتن و یه قرون به پسرشون کمک نکردن و الان آبها که از آسیاب افتاد شدن عزیز دل پسرشون ولی الان به خودم می گم محتاج یه قرون دو زاری که برای عروسیم خرج کنن نبودم و خدا خودش جوابشون رو می ده بیشتر ناراحتی برادر و مادرم و پدرم من رو ناراحت می کنه که سر هر فرصتی با اونا هم حرف می زنم وقتی خودم خوشحال باشم اونا هم خوشحالن برادرم خیلی ناراحته از اینکه اونا انقدر مادین نه کمک کردن پسرشون نه خونه داره نه ماشین و تو مراسم خواستگاری مادرش با پروویی می گه پسر ما همینه هیچیم نداره و انقدر آدم کوته بین باشه به خاطر 20 30 میلیون عروسی دل پسرش رو بشکونه و باهاش بره ماشینش رو عوض کنه و به پسرش در واقع عروسش فخر بفروشه (پدر و مادرمن بهم یاد دادن پول رو برای آسایش و خوشحالیه اعضای خانواده باید خرج کرد وگرنه اون پولی که پس انداز شه ارزش هیچیو نداره) . خوب با همچین آدمایی آدم رابطه نداشته باشه نهایت خوشبختیه چون باور های ما زمین تا آسمون فرق می کنه می دونم حتی برای موفقیت و پول پسرشون هم نقشه کشیدن که از جانب من بهشون می رسه اما واگذارشون می کنم به همون پول ها و خدای خودم و پسر کوچیکشون من از امروز خودم لذت می برم و به هدفایی که دارم فکر می کنم تا بهشون برسم .

  2. کاربر روبرو از پست مفید maryam.mim تشکرکرده است .

    خانم مهندس (پنجشنبه 08 مهر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.