شوهرم اگه خود خودش باشه خیلی خوبه من واقعا با اطمینان میتونم بهش تکیه کنم اما خودش نیست . تمام رفتاراش به تحریک مادرشه . مادرش طوریه که توو فامیل با همه کات کرده . ما فامیلیم شوهرم پسرداییمه. تا شوهرم خوب میشه با خانوادم مامانش به هر بهونه ای شده شوهرمو با خانولدم سر لج میاره شوهرمم اونوقت بهونه گیری میکنه و رابطشو قطع میکنه . به خانوادم بد و بیراه میگه . تا زمانی که حرف خانوادم نباشه خوبه تا حرفش بیاد وسط قاطی میکنه . میگه تو باید تمام خصوصیاتت مثه من بشه نه خانوادت .
منو شوهرم خودمون دوتایی هیچ مشکلی با هم نداریم فقط فقط فقط بحثمون سر خانواده هاست . اون راجبه خانوادم . و اینکه تصمیماتش با دخالت مادرش عوض میشه .
من در این شرایط خیلی دغدغه فکری دارم از درن آرامش ندارم به خانوادم فکر میکنم واسه همین نمیتونم به شوهرم خوب توجه کنم انگاری دلسرد شدم ازش بدم اومده . توو دلم هزارا بار به خودم لعنت میفرستم که چرا قبل از عروسیم همه چیو تموم نکردم .آخه دوره نامزدی هم اینطوری بود گفتم شاید بعد از عروسی درست شه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)