Eram:
سلام. لینکی که توی پست قبلی برام گذاشته بودید در مورد رفتار منفعلانه رو خوندم. حالا که فکر میکنم میبینم یه جاهایی منفعلانه رفتار کرده بودم. مرسی.
نه من نخواستم اشتباه خودمو پای کسی بنویسم. خب من یه سری ایرادای ایشون رو زمان آشنایی متوجه شدم مثلا اینکه از دامادمون پول قرض گرفت و پس نداد و همین وابستگیش و... و حتی یه جلسه 6 نفره به درخواست خودم برگزار شد شامل خودمون و پدر و مادرامون و این مشکلات مطرح شد و خواستیم جواب رد بدیم که هم خودشون و هم پدر و مادرشون یه سری دلیل آوردن مثلا گفتن ایشون فعلا درامد ندارن خودشون و والدینشون فراموش کردن پول بدن و ایشون برای بنزین مجبور شده پول قرض کنه. وابستگیش مستقیما مطرح نشد یه سری رفتاراش که از وابستگىش نشات میگرفت مطرح شد که گفتن پسرمون خواهر نداره و نمیدونه خانما چه نیازایی دارن و ازم خواستن این جور مشکلات رو خودم بهش گوشزد کنم. با همه دلیلایی که آوردن ما باز هم قانع نشدیم ولی به خاطر اصرار خود نامزدم بهش یه فرصت دیگه دادیم. تو این مدت من واقعا سردرگم بودم از طرفی دلیلی نمیدیدم پدر مادرش بخوان اینقدر توجیه کنن کاراشو( طبق ظاهرسازیاشون بین مردم و تعریفایی که شنیده بودم ازشون من به دید آدمای منصفی بهشون نگاه میکردم به علاوه اینکه مادرش فرهنگی و پدرش هم آدم شناخته شده ایه ) از طرفی نمیتونستم اعتماد کنم که رفتم پیش مشاور و ایشون با اطمینان کامل به من این اعتماد رو دادن که ادامه بدم و گفتن هر مشکلی و ایرادی دیدم با خود نامزدم مطرح کنم.( همون چیزی که مادرشم ازم خواست) اما این فقط باعث شد تا قبل عقد نسبت به مسائلی که من حساسیت داشتم پنهانکاری کنن و بعد عقد چهره واقعی خودشونو نشون بدن.
قبول دارم خودم هم کم تجربه و خام بودم اما آدم میره مشاوره که چی؟ که کمک فکری داشته باشه دیگه!
در مورد پول دادن بله خودم دادم ولی رو این حساب که قول داد برگردونه. وقتی دیدم برنمیگردونه و اصلا اهمیتی نمیده من در مضیقه باشم و نیاز داشته باشم نگران شدم. خصوصا اینکه هم خودش و هم مادرش به شدت اصرار دارن من هرچه زودتر ترک تحصیل کنم و برم سرکار!
یه جورایی قبل عقد فریبکاری کردن هم خودش و هم خونوادش اما الان دارن دستشونو رو میکنن. تا جایی که مشاور جدیدم گفت اونا دارن از متانت تو سواستفاده میکنن متاسفانه....
---------------------
مریم جان مرسی. واقعا از صحبتات استفاده کردم و ممنون که همراهی کردی...
بحرانیه که باید پشت سر بذارمش، و خودم هم توی به وجود اومدنش بی تقصیر نیستم و سادگی کردم.
میدونی چیزی که بیشتر از همه دلم رو میسوزونه اینه که تو این مدتی که دلخور بودم ازش و دلخوریمو ابراز کردم هیچ حرکتی برای حل کردنش انجام نداد و حتی حالمم نپرسید. فقط یه بار پیام داد که اونم یه حرفای طلبکارانه ای زد که بدتر دلم شکست... همش فکر میکنم اون همه ابراز علاقه هاش همه دروغ بود؟؟؟ چطور وقتی زن داداشش از داداشش ناراحته نصفه شبم که شده میره از دلش درمیاره و نازشو میخره و میخندوندش ولی برای من هیچ کاری نمیکنه! دارم مطمئن میشم تو زندگیش هیچ جایگاهی ندارم! هنوز دو ماهه از محرم شدنمون میگذره! مثلا اوج احساساتمون باید باشه اما...








علاقه مندی ها (Bookmarks)