نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
خانوم خانوما تازه 2 هفتس عقد کردی ، این حالات طبیعیه.می فهمم چی میگی. چون خودم توی دوران عقد هستم و این مسائل رو داشتم . معذب بودم و هنوزم هستم اما منم اولش

مثل خودت سخت می گرفتم و سردرگم بودم ،ولی وقتی زمان گذشت کم کم یادگرفتم چه رفتاری داشته باشم.

8 ساعت فاصله ای هست که اینطور رفت و آمد رو ایجاب میکنه..بالاخره توی دوران عقد هم باید زمانی پیش همسرت باشی الان دیگه با هم محرم هستید و دلیلی نداره حضورتون رو از هم

دریغ کنید.منتها مهم اینه که شما بتونید وقت هایی که اونجا هستی برای خودتون مشغله ایجاد کنی .

تازه وارد یه شرایطی شدی که برات کاملا جدیده پس طبیعیه هم شما و هم خانواده همسرت به زمان نیاز دارید تا همدیگرو بشناسید.

به نظر من ،همیشه خونه نمون و توی شهر همسرت به دنبال فعالیت جدیدی برو و برای خودت مشغله درس کن ،شما الان توی این سن و شرایط نباید که کاملا بیکار باشی. مثلا:

برای مطالعه به کتابخونه برو -اگر قصد ادامه تحصیل داری برو کتابخونه و کتاب های کنکور رو بگیر بخون یا نه اصلا برو مطالعه آزاد کن.

- برای ورزش برو باشگاه یا برای شنا برو استخر.

-اگر شهرشون دانشگاه معتبری داره برو به اونجا سربزن،به کتابخونش برو .

-کارهایی رو انجام بده که همیشه دوست داشتی انجام بدی منتها وقت آزاد نداشتی.

-به آرایشگاه برو،به تیپت و ظاهرت برس و.. .

تا وقتی که کاملا بیکار باشی این مسائل هست.پس برای خودت مشغله ایجاد کن.برنامه ریزی کن.و فعال باش.اگر این جوری باشی دیگران هم با این شرایط می پذیرنت و به چشم یه آدم پویا و فعال بهت نگاه می کنن وتوقع هاشون رو متناسب با تو تنظیم می کنن.

تازه اینجوری می بینی اون یکی دوساعتی هم که کاملا پیش خانواده شوهرت هستی مفید تر میشه و دوست داری باهاشون گرم و صمیمی بشی.


چنتا سوال :
برنامت برای آینده چیه؟
قصد ادامه تحصیل داری؟یا اینکه می خوای شاغل بشی؟
و آینده قراره کجا زندگی کنید؟
کی قراره عروسی بگیرید؟
خانواده همسرت هرکدوم چه وقتایی بیرون خونه هستن و از تو توقع دارن براشون ناهار درست کنی؟یا شام؟یا خونه رو تمیز کنی؟
برادر و خواهر همسرت چیکار میکنن؟خونه نیستن؟
همسرت کی میاد خونه؟و بقیه اعضای خانواده کی میان خونه؟
سلام ارم جان
آخ دقیقا احساساتمو بیان کردی خیلی همه چی واسم سخته و سردرگمم ممنون میشم تجربیاتتونو در اختیارم بذارین.

واقعا دلم میخواد با نامزدم باشم خیلی زیاد دلم واسش تنگ میشه نامزدم واقعا خوبه و دوسم داره اصلا دلم نمیاد ناراحتش کنم اونم بخاطر همچین مسائلی.
من از خدامه برم دنبال کار و فعالیت اتفاقا اونجا شهر خودمه اما مشکل اینجاس فرهنگ ما خیییللللییی محدوده تو تاپیک قبلیمم گفتم حتی واسه حرف زدن با نامزدمم مشکل داشتم و عملا تنها دنبال کاری رفتن واسم محاله چون خونوادم واقعا بیچارم میکنن. من نهایتش بتونم اونجا برم دنبال یه سری کار که اولا تنها محاله ثانیا نامزدمم که همیشه نمیتونه باهام باشه باید بره سرکار،و یه چیز دیگه فامیل هم هزارتا حرف واسم درمیارن که بی بند و باره هنوز عقده همش خونه نامزدشه اومده میره شهرو میگرده،این حرفا واسه خودمم مهم نیس اما پدر و مادرم حساسن و سر من خالی میکنن چون خودشونم این حرفا رو باور دارن. تو پست قبلیمم درمورد رفتار خونوادم توضیح دادم که اونم واسم مشکل شده.

جواب سوالاتت
1.اگه خدا بخواد ارشد بخونم و تو شهر نامزدم دنبال کار باشم واسه بعد ازدواج
2.شاغل شدن واسم اولویت داره اما قصد ادامه تحصیلم دارم
3.شهر محل زندگی نامزدم
4.نزدیک 1 سال دیگه
5.همه از صبح تا شب بیرونن فقط ناهار و شام هستن،هم ناهار و هم شام
6.خواهر و بردادرش دانشگاه و سرکار میرن اکثر وقتا نیستن
7. غیر از تعطیلات نامزدم 5 برمیگرده اما گاهیم زودتر مثلا 12 یا 1. پدر و مادر همسرم صبحا و عصرا تا شب بیرونن خواهر نامزدم بستگی به کلاسای دانشگاهش داره و برادرشم تا 2.