دوباره سلام.
من با شوهرم راجع به اینکه میخوام ادامه تحصیل بدم صحبت کردم. گفتم اگه ادامه ندم مث اینه که تموم این سالها عمرمو تلف میکردم و... اون بحثای نفرت انگیز مدرک شخصیت نمیاره و شعور مهمه و... بذارم کنار، تنها چیزی که میپرسید این بود که ساعتای کاریت بعدش چه تغییری میکنه؟ حقوقت بالا میره و... اینقد پرسید و پرسید که پشت تلفن گریه م گرفت.
بعد انگار که داره بهم لطف میکنه گفت حالا خیلیا هستن تو فامیل ما مث فلانی و فلانی که بچه داری میکردن، سرکار میرفتن، درس هم میخوندن! میشه اینطوری! حتی فکر اینکه بچه دار شدنمون رو عقب بندازیم هم نمیکنه. چرا این مرد اینطوریه؟
چرا بقیه مردا اول زندگی بچه نمیخوان؟ اینقد عجله ندارن؟ بحث مذهبی بودن هم نیست، داماد خودشون روحانیه، ولی به خانمش گفته من تا 5 سال بچه نمیخوام، میخوام دوتایی زندگی کنیم. خیلیای دیگه هم تو نت دیدم که میگن ما یه مدت میخوایم عاشق و معشوقی زندگی کنیم و... پس چرا شوهر من همچین فکری نداره؟ میگه آخه بچه نباشه من و تو تنهایی چیکار میخوایم بکنیم؟! چرا زندگی دونفره بدون بچه واسه من هیجان انگیز و شیرینه، ولی واسه اون نه؟ اگه من واسش اینقد غیرجذابم، چرا ازاولش اومد خواستگاریم؟
اینقد حدیث و روایت و کوفت و زهرمار راجع به بچه میاره که حالم بهم میخوره. دیگه دستمو هم دلم نمیخواد بگیره. بهش نگاه میکنم چندشم میشه از بس حرف بچه زده. اینجوری بکن بعدا تو بچه مون تاثیر داره، فلان دعا رو بخون بچه مون فلان بشه، خونه اینطوری باشه بچه بازی کنه و...
پس من این وسط چکاره م؟ اصلا اهمیتی دارم؟ یا فقط واسه پول درآوردن و زاییدن به درد میخورم








علاقه مندی ها (Bookmarks)