باز هم از صمیم قلب از لطفتون سپاسگزارم
من تمام حرفای شما رو قبول دارم. برای تک تک نظراتتون ارزش قایلم.
ولی من چند سال دیگه وقت بذارم و تلاش کنم که آیا بتونم رابطه ای که یخ زده رو گرما ببخشم یا نتونم...
اگه نشد چی؟ اگه یه روز به عقب برگشتم و برای لحظه های قشنگ زندگیم که به بیهودگی گذشت افسوس خوردم چی؟
من نگفتم نمیشه این زندگی رو تحمل میکرد...میشه ادامش داد...سالهای سال...طوری زندگی کنم که مثل الان همه فکر کنن من تو بهشتم.
کسی که از دل من خبر نداره...همسرم هم که تو دنیای خودش غرقه.
همین که شبا بیاد خونه من بهش گیر ندم و ازش پذیرایی کنم و زندگی و بچش در بهترین شرایط باشن براش کافیه. اون با شغلش ازدواج کرده. اینکه من خوشحال باشم یا نباشم اصلا مسیله ای نیست که بخواد بهش فکر کنه.
بهم کمک کنین از این شرایط خلاص شم. واقعا بستمه. من 12 سال جنگیدم درستش کنم 2 بار رو دست خوردم. دیگه انگیزه ای برای ادامه ندارم. حالا بهتره اون منو از دست بده. بفهمه وقتی التماسش میکردم که من عشق تو زندگی میخوام و از من دریغش کرد چه مزه ای داره.
دلم نمیخواد از من بیشتر از این سواستفاده بشه. من تجربه زندگی بدون اون رو داشتم و میدونم بدون اون راحتتر و بهتر زندگی میکنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)