نقل قول نوشته اصلی توسط mahasty نمایش پست ها
سلام زد.
تاپیکت رو که میخوندم با خودم گفتم برو بابا! یهو یادم اومد قبلا هم برات یه پست ناشایستی گذاشته بودم.
اما آخه انصافا تاپیکهات رو ببین:
بهترین جا استخدام شدم اما میدونی هانی! آی دونت لایک دَت!
دکتری قبول شدم... یه دل میگه برم برم... یه دل میگه نرم...
اوه... هیشکی منو دوست نداره مامی.
دماغمو عمل کنم... نکنم... بکنم....

میدونی به نظر من مشکلت چیه؟ اینکه درد واقعی نداری.
یه شکست واقعی توی زندگیت نداری. مثل یه ورشکستگی تمام عیار و از دست دادن دار و ندارت توی بیست و پنج سالگی. مثل داشتن یه آدمی که با همه وجودت به بودنش مطمئن باشی و یه روز ناگهان بفهمی دیگه هرگز قرار نیست ببینیش... میدونم خیلی بده اما گاهی وقتی اتفاق میفته همه چی رو عوض میکنه. دیگه وقتی بدون فکر کردن به مشکلات میخوابی، میدونی چقدر خوشبختی. وقتی یکی لبخند میزنه میدونی این زندگی هنوز ادامه داره و تو هم مجبوری بازی کنی.
حالا که وارد این کازینو شدی بهتره بازی کنی! تو که چیزی برای باختن نداری. همش یه بلیط بود که دادی و اومدی تو. کسی هم چیزی به تو بدهکار نیست. آدمهایی دور و برت همه سرگرم بازی خودشونن. فقط در یک صورت بازنده‌ای، اونم وقتیه که بشینی یه گوشه تا تایمت تموم بشه.
چرا هیچکاری با زندگیت نمیکنی؟! واقعا چرا هیچــــکاری، مفید یا مضر، با زندگیت نمیکنی؟! می‌کنی و نمیگی؟


(راستی دکتر جون، زل! - ذل یعنی خواری!)
سلام ممنون از پستت خندم گرفت ولی این چیزایی که میگی دکترا و کارم ب اسونی ب دست نیومده با بدبختی و تلاش خیلی زیاد بدست اومده نشستم بشینم خدا بزاره تو دامنم توشرایط خیلی سخت بدست اوردم .
چه کاری برزندگیم انجام بدم؟