به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 آبان 95 [ 17:54]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    34
    سطح
    1
    Points: 34, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 4.0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط قاصدک1 نمایش پست ها
    با سلام خدمت مشاورین محترم
    من دختری 26 ساله و مجردم. و فرزند دوم خانواده هسم از وقتی یادددارم داشتم درس میخوندم هر موقع هم که به مسافرت یا تفریح میرفتیم اخرش یا دعوا بود یا چپ شدن ماشینمون یا آبروریزی در جمع مردم . من در کل دختر صبوری هسم و سعی میکنم آرامش رو درخانوادم ایجاد کنم ولی هرکسی یه ظریفتی داره هیچی نگم منفجر میشم . مادرم از بچگی بینه منو خواهرم توجه متنفاوتی قایل بود خواهرم هر چی میخواست سریع مهیا میشد (حتی با زور و قهر و دعوا) ولی من سعی میکردم خانوادمو درک کنم و اقتصادی رفتار کنم تا خانوادم تحت فشار قرار نگیرن. تا اینکه خواهرم به خاطر اینکه پدرم سلطه گر و مردسالار بود و زیر بار حرف پدرم نمیرفت به فکر ازدواج افتاد و سریع ازدواج کرد اما وابستگیش به ما قطع نشد بلافاصله حامله شد و در طول مدت بارداری و تا یکسال فرزندش خونه ما بودن و منم مجبور بودم تحت شرایطی خیلی وحشتناک درس بخونم و هم بچه داری کنم هم دعواهای خانوادمو تحمل کنم . اصلا از تفریح خوشم نمیومد اصلا رستوران و پارک و .... بهم خوش نمیگذره و لذت نمیبردم و مادرم در این مدت تمام حقوقشو به خاطر اینکه خواهرم پیش ما بود با وجود اینکه اون ها خونه داشتن صرف خورد خوراک و کادو برای خواهرم و بچشو و شوهر خواهرمو و رستورانو و ... برای اینکه اون ها خوشحال بشن مصرف میکرد و آخرش شب آه و ناله و زجه و ارزوی مرگ که چقدر داره سختی میکشه به خاطر غذا درست کردنو و رخت شستنشو و ... این وسط من مجبور بودم درس بخونم و البته بچه داری هم میکردم ( بچه خواهرمو نگه میداشتم چون خواهرم سراغ کارو پایان نامش میرفت ). تا اینکه تخصص قبول شدم معجزه ای که حس کردم یه نفر در این دنیا حواسش به من هست و اونم خدا هست . اما حس میکنم عقده ای شدم حساس شدم همچنان خوشحال نیسم از گردشو تفریح متنفرم . مادرم به خاطر اینکه در این مدت اقتصادی رفتار کردم حالا که ازش میخوام یه کفش برام بخره همش میگه باید جنس ارزون بخری دلش نمیاد خرجم کنه یا به خواهرم میگه کفش نداری به خواهرت بدی وقتی هم عصبانی میشم میگه شیطون رفته تو جلدت از وقتی قبول شدی ناشکری میکنی سطح توقعت بالا رفته چرا از من کفش میخای مانتو میخوای همش میگه مواظب باش خدا عذابشو بهت نازل نکنه به خدا نمیدونم چکار کنم تخصص قبول شدم ولی حس میکنم آدم سالمی نیسم مریض شدم پیر شدم عقده ای شدم ناشکرم.میترسم خدا یه روزی این خوشحالی رو ازم میگیره .آرزو دارم ازدواج کنم ولی میترسم از خدا بخوام بهم شوهر بده یه بلایی سرم بیاره که بگم کاش مجرد بودم (درضمن پدرم به خاطر اینکه مادرم درامد داره پولشو زیاد خرج نمیکنه و با کلی التماسو خواهش ممکنه یه مقدار به مادرم بده چون مادرم ولخرجه و پدرم اقتصادی . و همیشه به خاطر پول دعوا داشتن)
    الانم با مادرم دعوام شد گفتم نمیخام منت شما روسرم باشه من تو این خونه زیادیم دلم میخوات ازین خونه برم از همتون متنفرم و .... مادرم گفت مواظب خودت باش ناشکری کن منتظر عواقبش باش
    از شما خواهش میکنم من چه برخوردی با خانوادم داشته باشم مشکل من کجاست ؟



    سلام قاصدک خانم
    باید بگم که دل بزرگی دارید .....قدر دلتون رو بدونید،همینطور خوب باشید و رفتار کنید....
    بهتون تبریک میگم که موفقیت تحصیلی جدیدی پیدا کردید....با ادامه داشتن موفقیت های شما ،بالاخره روزی خواهد رسید ک شما میشید نقطه توجه....به راهتون پر انرژی ادامه بدید....
    حال شما رو من خیلی خوب حس میکنم چرا که معنای واقعی بی اهمیتی و تنهایی رو از جانب خانوادم حس کردم،البته خودشون خیلی انکار میکنن،ولی همه چی رو میشه از روی رفتار ادما دید....
    دلتون قرص باشه آدمهای خوب توی زندگی شون آدمهای خوب وارد میشن،دعا میکنم یک همسر لایق و خوب قیمت شما بشه و در محبت و آرامش کنار هم در دنیا زندگی کنید....
    به کسب موفقیتهای بزرگتر فکر کن(اگر درست فهمیده باشم دستیاری قبول شدید،خیز بردارید برای فوق تخصص و فلوشیپ در کشورهای دیگه...ان شا الله موفق باشید)

  2. 2 کاربر از پست مفید ams45 تشکرکرده اند .

    danger (جمعه 30 مهر 95), قاصدک1 (جمعه 30 مهر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.