شما دلتون میخواد بگید که نمیتونید تصمیم بگیرید چون مادرتون پشتتون نیستن اما این حرفارو کسی به جز خودت ازت نمیپذیره
شما دلت میخواد دنبال بهانه باشی برای توجیه ضعف خودتون در قاطع بودن
دلت برا کس دیگه تنگ میشه میخوای بری خونش چرا مادر بیچارتو مقصرمیکنی؟؟؟
شما مشکل از خودتونه
من توی پست قبلیمم بهتون گفتم مشکل از خودتونه که همسرتون باهاتون اینطور رفتار میکنه اصلا انگار نه انگار باز کارای خودتو انجام میدی
شما بی توجهی همسرتون به شدت منفعلتون کرده البته من مطمینم شما از قبلم همین بودین منتها الان شدت پیدا کرده
میتونم بپرسم قبلا که خونه ی محمد نبود وقتی با مامانت دعوات میشد کجا میرفتی؟؟؟
ببین مشکل کار خودتی عزیزم
تا خودت نخوای زندگیت همینه
مردا از زنهای ضعیفی که همیشه تو دست و پان بدشون میاد و براشون احترامی قایل نیستن بهت قول میدم اگر خودتو اصلاح نکنی نه تنها طلاقم نمیگیری بلکه میمونی و زندگیتو ادامه میدی کم کم حتی استانه ی تحملتم بالا میبری وبا زنهای رنگارنگ دور و ور شوهرتم کنار میای فقط و فقط به یک دلیل ............ضعف
پس اگه میخوای زندگیت به اون سمت بره به کارات ادامه بده همین نتیجم در انتظارته
اگر میخوای زندگیت تغییر کنه و به این حالت راضی نیستی پس تغییر کن
خواهش میکنم ازت قدر خودتو بدون اینقدر خودتو مفلوک و مظلوم و بی دست و پا نشون نده
راستی دوای درد مردهایی مثل شوهرت اینه که در برابرشون قوی باشی بی تفاوت باشی و نشون بدی که هر لحظه میتونی مثل اب خوردن بندازیش دور بره
وابستگی و ضعف طرف مقابل باعث میشه بیشتر توهم بزنن
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید
ویرایش توسط sahar67 : یکشنبه 09 آبان 95 در ساعت 17:53
علاقه مندی ها (Bookmarks)