عرض سلام و ارادت خدمت همه اعضاء محترم همدردی

اونهایی که ماجرای زندگی ما را پیگیری کردند میدونند که چقدر عجیب و شگفت اور بود و البته نمیخوام دوباره بنویسم که چه بهم گذشته چون در سایت هست.

همسرم و خانوادش همچنان بر مواضع خودشان پافشاری می کنند.
موضوعی که می خواهم راهنمایی بکنید این است که : خانواده همسرم از من برای مهریه شکایت کردند و اواخر ابان ماه جلسه دادگاه دارم و حتما هم میرم. اما جالبه که برای طلاق اقدامی نکردند. همسرم به دانشگاه می رود.
هرچی فکر میکنم دلم بحال همسرم می سوزه و میدونم قطعا بعد طلاق زندگی خوبی در انتظارش نیست.

من نمیخواهم دیگه به اون زندگی برگردم و تجربه دوباره داشته باشم. اما هرچی فکر میکنم اگر همسرم والدین دانایی داشت زندگی ما به صورت فعلی به چالش کشیده نمیشد.
از طرفی نمونه های بسیاری را در اطرافم در این مدت دیدم که مردها مثل من بودن و طلاق گرفتن و ازدواج کردن و اصلا دیگه زندگی قبلی دق دقه انها نیست.
زنهایی را هم برخورد کردم که به دلایل مختلف طلاق گرفتن اما همشون از طلاق گرفتن پشیمون بودند و ارزوی زندگی قبلی را داشتند.

همسر بنده مسلما پشیمون میشه و عذاب وجدان شدیدی میگیره

منطق خودم میگه که زنم ارزش هیچ تلاشی را نداره و بدرد زندگی نمیخوره و از طرفی نمیدونم که چجوری زندگی را بهتر کنم ، همه راه هایی را که معرفی شد امتحان کردم و البته فامیل هم بسیار تلاش کردند و همه به درب بسته خوردیم.

حتی حالا که برای مهریه شکایت کردند بازهم مورد تنفر قرار گرفتند.
منم دوست دارم مثل همه زندگی اروم داشته باشم
از طرفی موقعیت های مالی و شغلیم را از دست دادم و به شهرستان برگشتم
البته توکلم بخداست و چون کار میکنم دوباره زندگی را میسازم.

با توجه به تجربه ای که دارید میخواستم راهنمایی کنید که چه رفتار و عملکردی داشته باشم که بعدا عذاب وجدان نداشته باشم و پیش نفس خودم سربلند باشم