ممنونم میبخشید گه خوب ننوشم .دوبرابراینمقدار نوشته بودم که توی کپی کردن معلوم نیست کجا رفته
حرفای شما اکثرا درستن. من ازاینکه دیر به چیزی برسم میترسم فکر میکنم با برنامه ریزی نکردن سریع تر بهش میرسم وقتی برنامه ریزی میکنم اجساس میکنم وقتم کمه و بیشتر از این میخوام و باید فراهمش کنم. اما فعلا صبح وقها انگیزه زیادی ندارم و شب ها هم خستم
من الان حالم عادیه میخوام برنامه ریزی کنم.ممیشه بگید چکارکنم؟ میدونم بهترین مشاور ادم خودشه ولی به این نتیجه هم رسیدم که خب شاید زمان هایی باشه که ادم نیاز به ماشور و مشاوره داشته باشه
ترس ها و بی انگیزگی و حتی افسزدگی و عزت نفس نداشتن من ریشه توی چندتا چیز داره: اتفاقات و اشتباهات گذشته .خیلنی اتفاقات بد در ده سال گذشته برای من پیش اومده و چندتاش نتایجش دنباله دار بوده.
الان هم ترس و تنبلی و بی انگیزگی و افسردگی زندگیمو تباه کرده. دارم درسی رو میخونم یهو میترسم نکنه این سخت باشه که به کلی رشته افکارم میپره و به خوراکی و کافئین روی میارم که مثهل ابه به اسیاب
فکرمیکنم ادم بدی هستم که اینهمه اتفاقبد برام افتاده و مادرم هم همیشه میگه تو بدی.حتیذموقع سردرد
درضمن من خیلی ادم ناشادی نیستم . اماخیلی دنبال بهانه میگردم برای ناشاد بودن و خدانکنه موضوعی درگیرم کنه
دیشب که بی دلیل دچار خستگی مفرط بودم یک لحظه فکر کردم که چرا اینطورم. فهمیدم که من برای فرار از ترس هام و از بی ارادگی بی انگیزگی یا هرچیزی به خواب پناه میارم.همون ساعت یکی دیگه از اعضای خونمون که اونم دانشجوست رو دیدم گفتم توچرا اینقدر سرحالی و من اینطوری. گفت اخه تو دغدغه ت فلان چیزه .قبلش از عصر باهاش داشتم درمورد یه چیز بیخود حرف میزدم
من حرفای خوب مدیر رو هم خوندم . و کاملا واقفم که تغییر انی ندارم.منم میخوام مثلا از الن شبی نیم ساعت بیشتر درس بخونم البته بدون استرس از اینکه کمه یا فردا چی میشه و کاش بیشتر از نیم ساعت بود
الان میخوام برای اخرهفتم و ساعات بیکار روزای دیگه برنامه ریزی کنم میشه مشورت بدین؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)