حدود سه ساعت زودتر به دادگاه رفتم و کلی اطلاعات خوب جمع اوری کردم.
وکیل گفت اگر نمیخوای واقعا فعلا رسما ازدواج کنی دادخواست ازدواج مجدد نده چون در شرایط اون میتونه بدون اجازه از شما و با اجازه دادگاه خودشو مطلقه کنه و شما همیشه بگو دوسش دارم و بیاد زندگی کنه

در جلسه گفتم همه مهریه را قبول دارم و همش ناز چشمای زنم وقت عقد دوسش داشتم و مهرش کردم، الان استطاعت ندارم که یکباره پرداخت کنم و در فرصت مقتضی پرداخت میکنم.
به همسرم گفتم بریم سر زندگیمون و مهریه را هم میدم اونم گفت خفشو برو گمشو

بهش گفتم ضرر اصلی با تو هست چون تو کسی را از دست دادی که دوست داشت و عاشقت بود اما من کسی را از دست دادم که دوسم نداشت.

با روندی که در دادگاه است و با حضور مستمرم در جلسات طبق پیش بینی ها اولین قسط قطعی حدود یک سالو نیم تا دوسال دیگه انجام میشه
چون در اعتراض به حکم صادره اعسار میدیم بعد دوباره اعتراض بعد واخواهی تا اقساط کمتر بشه همه فامیل هم شهادت میدن و کلی شاهد دارم
بخاطر زندگی شکست خورده، ماهانه خیلی قسط پرداخت میکنم

میخواهم در نهایت مهریه را پرداخت کنم و دین خودم را قبول دارم اما با اینکه بد کرده ، دوست ندارم در دادگاه بره چون دادگاه جای خوبی نیست البته چاره ای هم ندارم چون اونا به حرف هیچکس گوش نمیکنند و خواستار طلاق نیستند و زندگی هم نمیکنند. دشمن دانا بهتر از دشمن نادان است.
در فامیل هم گفتم من هر زمانیکه اونا امادگی داشتند برای طلاق می ایم لیکن اول ضرر و زیانم را جبران کنند تا طلاقشو بدم.

میخوان با مهریه اذیتم کنند اما اول باید خودشون را اول اذیت کنند
امیدوارم خوشبخت بشود

دیگه نوشته ای برای مشورت در مورد ادامه زندگی با این همسرم نمینویسم چون از صمیم قلب دیگه نمیخوامش و تکلیفم معلومه، در جلسات بعدی حتی جمله ای در مورد ادامه زندگی نمیگم ، جالبه مثل قبلا اصلا دلم نمیلرزید و از دیدنش هیجان نمیگرفتم و متوجه خاموش شدن همیشگی اتش عشق اون در قلبم شدم

خود کرده را تدبیر نیست
من بد کردم و دارم بد میبینم و شکست در این زندگی بخاطر اشتباهات خودم هست و مثل یک مرد تاوانش را هم میدم.

همزمان در تلاش برای ساختن زندگی مشترک بعدی هستم.