سلام. پدر ومادر شوهرم از هم جدا شدن مادرش که خاله من میشه امد خونه پدر بزرگم زندگی میکرد تو زندگیشون دعوا زیاد بود شاید پایش این باشه.وتو این چند سال با تمام مشکلات خانواده پدریش که خوزستان هستن اصلا سراغی از شوهرم وبرادراش یه یکیشون معلول بود نمیگرفتن.پاییزه جان شوهرم از پانزده سالگی عاشق من بود.وچند سالی با هم بوپیم دوسال از هم جدا بودیم ومن سراغی نگرفتم واز همه میشنیدم که میخواد با دختر عموش ازدواج کنه ولی مادرش مخالف بود البته خالم با ازدواج ما هم مخالف بود وقتی بعد از اون دوسال که با هم نبودیم ومن قضیه ازدواجش با دختر عموش رو پرسیدم گفت همش نقشه ای بود واسه اینکه مادرم برای ازدواج با تو رضایت بده چون خالم تو این چند سال که خانواده شوهرش از بچه ها سراغی نگرفتن دلخوشی ازشون نداشت .ولی بعد دیدم که دختر عموش چندین وچند بار بهش تو دوران نامزدی وعقدمون پیام میداد و گریه وزاری میکرد چرا تنهام گذاشتی ولی شوهرم هیچوقت جوابش رو نمیداد ومیگفت من فقط میخواستم از اون طریق به تو برسم تو ذهنم میگم شاید دلیلش اون دختر باشه ولی بعد که برای برادرش که از زنش جدا شد ویه دختر داشت رفتن برای اون دختر عموش خواستگاری والان زن برادر شوهرم هستش شکم بر طرف شده.خودم نمیدونم دلایل رفتارای شوهرم چی هست جدایی پدر مادرش سختیایی که کشید. اون دختره یا من؟ولی من همیشه این سوال تو ذهنم هست اون عشقی که تو ده سال به من داشت با دوسال که از هم جدا بودیمکم شد وعاشق کسی شد که من رو اینقد عذاب میده.بود ونبودم براش فرق نداره اخه چی میتونه باشه؟کاش ریشه رو پیدا میکردم.من هر کاری که بکنه ازش حمایت میکنم هر وقت بخواد مهمون بیارع با روی باز استقبال میکنم پول بهم بده کلی تشکر میکنم ببرم تفریح خوشحال میشم وباز تشکر وقتی کاری میکنه ازم پنهان میکنه ومیفهمم بهش میگم که چرا پنهان کردی من که هیچوقت با بیرون رفتنت مخالفتی ندارم دلیل پنهان کاریت چی هست.یا هر هفته پنجشنبه ها میره سالن فوتبال ومن همیشه لباسشو میشورم واماده میکنم وبرای ورزش رفتن ازش حمایت میکنم هر وقت فوتبال میبینه باهاش فوتبال میبینم اخه من هر چی حرفه زنانست به کار میبرم وبی فایدست.کافیه یکبار ناراحت بشم نازمو نمیکشه همش باید خوب باشم وگرنه اخرش کتکه تا حالا نشده ناراحت باشم و به خوبی تموم بشه مگه میشه یه زن همیشه مهربون باشه یا اعصابش به همنریزه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)