اون و مادرش كه ضرر نميكنن، چه فراوون دختر خوشگل و تحصيلكرده كه واسه موقعيت محمد سر و دست ميشكنن، خودش هم ميدونه از بس كه اطرافش پر دختره رنگارنگه هميشه ميگفت من موقعيت هاى خيلى بهتر از تو سر راهم بود نميدونم چرا تو رو انتخاب كردم.
هميشه به اين فكر ميكنم كه صددرصد بعد از من ميره سراغ يه دختر زبر و زرنگ كه از هر لحاظ باب ميلش باشه (قد بلند و خوشگل و سالم و خانواده دار و پولدار و زرنگ و با سياست باشه)، اون دختر هم مثل من سادگى و بى سياستى كه نميكنه، (اينو به اين دليل ميگم كه ديدم خيليا با اخلاق و سياست جا تو دل شوهر باز كردن و يه آدم بداخلاق و غيرقابل تحمل رو با هزار طرفند تبديل به يه آدم آروم و مهربون و عاشق كردن، واسه همين ميدونم زيادن از اين دختراى عشوه اى كه با زرنگى ميتونن شوهر رو همه جوره به خودشون وابسته كنن) هميشه به اون روزها و ماههاى اول عقدمون فكر ميكنم كه محمد با التماس ازم ميخواست بهش محبت كنم و من همچنان باهاش سرد بودم، نميتونستم باهاش صميمى بشم و اون همچنان ازم ميخواست و ميگفت تو رو خدا بهم خيلى محبت كن. مشاورى كه اون روزا ميرفتم پيشش بهم گفت وظايفت رو انجام بده وگرنه يكى ديگه پيدا ميشه و كارهايى كه تو بايد انجام بدى رو اون واسه شوهرت ميكنه، اونوقت شوهرت ميپره و مطمئن باش شوهرت كه پريد ديگه ميپره و هوايى كه بشه سخت ميشه به راه آوردش. من حرفاشو گوش نكردم و بعد از پيدا كردن اون چيزها سرم به سنگ خورد و تغيير كردم ولى اون تغيير و محبت هاى من بهش اثر نكرد و اصلا به چشمش نيومد و برعكس منو بيشتر مقابلش خورد و كوچيك ميكرد رفتارا و محبتهام، همشون به چشمش مصنوعى ميومد و منو به كنه تشبيه ميكرد...
خودم كردم كه لعنت بر خودم باد...
به خدا اونى كه ضرر ميكنه فقط و فقط منم، اون يه مرده كه تو فرهنگ ما شرايط يه مرد و زن كه طلاق گرفتن زمين تا آسمون متفاوته. حالا محمد تو نگاه اول يه كيس عالى واسه ازدواجه. من هزارتا حسن هم داشته باشم همينى كه بگن فلانى يه بار طلاق گرفته مردم پا پس ميكشن و فكراى ناجور مياد تو ذهنشون كه ببين طرف چه عيبى داشته، همه به يه زن مطلقه به چشم ديو نگاه ميكنن در حالى كه اين نگاهشون در مورد مرد صدق نميكنه.
حالا من اسمم مطلقه ميشه ولى من هيچى نديدم از اين تاهلى و ازدواجم.... و ميشم آش نخورده و دهن سوخته









علاقه مندی ها (Bookmarks)