بهترین کاری که میتونین بکنین همونه که حق وحقوقشو بدین بذارین بدون هیچ اجباری به زندگی باشما فکرکنه.
درست درجریان تاپیکاتون نیستم ولی اینجور که معلومه درزندگی مشترکتون قولهایی دادین که نتونستین عملیش کنین برای همین اینقدر بدگمانه. خودمن به عنوان یک زن اگه برخی ملاحظات نبود وزندگیم به این مرحله شمامیرسید هرچقدر هم همسرم التماس میکرد دیگه بهش اعتماد نمیکردم چون خیلی زیرقولهاش زده وخیلی بدتر از قبل به سرم آورده.متاسفانه خیلی از ما خانما وبعضی از آقایون اینقدر تلخی از زندگی مشترکمون دیدیم که اگه زمان به عقب برمیگشت هیچوقت به گزینه ای به نام ازدواج فکرنمیکردیم.پس اینجا تا حدودی به خانمتون حق میدم بترسه حتی درشماهم این ترس وجود داره