harfedel
عزيز ممنون ، دعا كن دوباره به قبل برنگردم خيلي خودم اذيت ميشم كه مجبورم خودم رو به بي خيالي بزنم اما اينطوري بهتر جواب ميده.
تشکرشده 45 در 28 پست
harfedel
عزيز ممنون ، دعا كن دوباره به قبل برنگردم خيلي خودم اذيت ميشم كه مجبورم خودم رو به بي خيالي بزنم اما اينطوري بهتر جواب ميده.
تشکرشده 166 در 85 پست
خوبه عزیزم همین رویه رو در پیش بگیر امیدوارم موفق باشی یه دنیا شور وشادی برات آرزو میکنم
تشکرشده 45 در 28 پست
مينا22 جان ممنون
تشکرشده 45 در 28 پست
سلام دوستان.
امروز خيلي ناراحتم ! هي گفتيد گير نده ، خودت زندگيت رو خراب نكن اينكار رو كردم و گير نميدادم.اما ديروز دعوامون شد حسابي. نميدونم چرا از وقتي كه اومد خونه بد اخلاق بود و هي بي محلي ميكردمنم به روي خودم نياوردم تا 2-3 ساعت بعد بالاخره پرسيدم چي شده كه گفت ديگه نميذارم بري دانشگاه
اين در صورتيه كه توي عقد نامه هم قيد شده كه حق تحصيل با منه و به خاطر كارهاي عروسي1 ترم مرخصي تحصيلي گرفتم و ترم 4 هستم..پرسيدم چرا گفت نميخوام درس بخوني خيلي عصبي شدم اما بازم حرفي نزدم برگشت گفت چرا بي محل ميكني چرا حرف نميزني اون موقع منم قاطي كردم و گفتم حرف بزنم ميگي حرمت نگه نميداري،حرفم كه نميزنم ميگي بي محل ميكني.بهم گفت:خيلي گير ميدي اعصابمو خورد كردي (به خدا از زماني كه اينجا نوشتم گير نميدم واقعا گير ندادم)به خدا تو اين مدت هر دفعه دوستاش زنگ ميزدن هيچ حرفي نميزدم كلي هم دوست جديد پيدا كرده يكي سيستم رو ماشين ميبنده'اون يكي سي دي ميزنه'.....
بازگفتم از يه جايه ديگه پر ميخواد رو من خالي*شب كه ميخواستم بخوابم گفت فردا شب ميريم خونه داداشش منم بهش گفتم حوصله ندارم تا 4 سر كارم بعد هم خسته نميام مهموني بعد ديگه شروع كرد كه:تو نميفهمي'همه زن دارن منم زن دارم'درستت ميكنم.منم رفتم راحت خوابيدم از صبح هم نه اون زنگ زده نه من نمي دونم شب برم يا نه؟.يه بدي هم داره وقتي با من قهره همه ميفهمن حالا بيا به اونها جواب پس بده كي چي شده.[/align]
تشکرشده 498 در 242 پست
واسه چی نری عزیزم؟
به نظر من برو
امروز هم اصلا" به روی خودت نیار که دیشب چی شده؟
موفق باشی
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 73 در 47 پست
طراوت جان، چرا نمي ري؟ با نرفتنت فقط جار و جنجال رو بيشتر مي كني. اون فكر كرده تو گير نمي دي يه جور داري بهش بي محلي مي كني. آخه به اون طراوت عادت كرده بود هرچند كه مضر بود. بشين باهاش منطقي صحبت كن. در مورد رفتارهاي قديمت و الانت. بگو بهش كه براي چي بهش ديگه گير نمي دي. امشبم حتماً برو.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 45 در 28 پست
elina-harfedel
عزيز باهاش حرف زدم و گفتم كه قبلا به خاطر اين كه هميشه بيرون بود ناراحت بودم وبهش شك داشتم وقتي هم گفتم منو بوسيد و بغلم كرد و گفت ممنون از خانوم عاقلم كه گير نميدي(خرم ميكرد)دليل نرفتن من امشب به خاطر ديشب نيست به خدا خسته ام و اونها ساعت 11 شب تازه شام ميخورن يعني مهموني تا 12 -12:30 طول ميكشه و دير ميايم خونه و فردا صبح هم كسر خواب پيدا ميكنم و دليل دوم هم اينه كه از خواهر شوهر كوچيكم خوشم نمياد 18 سالشه به قدر اذيتم كرده وقتي هم ميرم همش ميچسبه به منو از دوست پسراش ميگه و منم حوصله ندارم بعدها اگه اتفاقي افتاد بگه كه من در جريان بودم ميدونيد اين دختره بيشعور(عكس منو به دوست پسرش داده بود و گفته بود اگه من به شوهرم يعني داداشش گفتم عكس منو پخش كنه)به امام حسين داشتم رواني ميشدم.بازم خدا پدر مادر پسره رو بيامورزه كه به موبايلم زنگ زد و گفت برم عكس رو بگيرم با اين حال من بازم بهش حرفي نزدم و به مادر شوهرم كه گفتم گفت:بچه است و نادوني كرده!!!دلم پره نميدونم چرا دارم لج ميكنم كه نرم؟
تشکرشده 73 در 47 پست
اون بچه است عزيزم. هنوز از لحاظ عقلي رشد كافي نكرده. تو بي خيال باش. بذار اون هر چي مي خواد بگه ولي تو هم در جوابش هيچي نگو. بذار كم كم بفهمه كه دوست نداري به حرفهاش گوش كني و بره پي كارش. حالا يه روزم ديرتر بخواب. نمي شه . به خاطر همسرت اين كارو بكن. لج نكن. با لج و لج بازي هيچي درست نمي شه كه بدترم مي شه. زندگي ارزشش خيلي بيشتر از اين حرفهاست. سعي كن لذت ببري عزيزم.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 657 در 204 پست
طراوت جان سلام
خانومی با لج کردن هیچی درست نمی شه فقط این می شه که اونم لج می کنه یه جایی تلافی کنه پس برو الکی برای خودت شر درست نکن دختر خوب
سعی کن یه جور دیگه شوهرتو رام کنی
تشکرشده 281 در 126 پست
اولا که حق داری تراوت جان. منم دقیقا مثل تو با این مهمونی های دیروقت مشکل دارم ولی چاره ای نیست از هر 10 تا 4 تاشو می روم توش حرف درنیاد. تو هم برو. اشکال نداره.
دوما خانمی یک موقع از اون ور پشت بوم نیفتی. ببین عزیزم تعادل رو حفظ کن. نه خیلی بی یند و بار باشه همسرت نه خیلی تو منگنه. خودت عاقلانه رفتار کن به وقتش.
در مورد رفتار خواهرشوهرت باید به همسرت می گفتی ولی خواهش می کردی به روی اونا نیاره. باید در جریان قرارش می ذاشتی تا خدای ناکرده اگه اتفاقی افتاد چوبشو تو نخوری.
در هر صورت عزیزم یادت باشه تو زندگی همیشه باید تعادل رو حفظ کنی خانمی.![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)