دوست عزیز اینجا چندتا قضیه مطرحه و چیزایی وه من به ذهنم میرسه رو بهت میگم ..همچنین تجربیاتی که تو زندگیم داشتم
ببین ختنمی من از حرفات اینطور برداشت کردم که همسر شما یه خانمه خانهدار می خاد و لا غیر...وقتی اومده خواستگاری ازت خوشش اومده و پیش خودش با کارکردنت کنار اومده شما هم که ساپورت مالیش کردی خوب بدش نیومده و استقبال کرده ولی اینو بفهم که ته دلش نمیخاد بری سرکار...........خوب شما یا واقعا برات مهمه سرکار رفتن یا زندگی با این آقا برات مهم تره که باید از همین الان که سر یه سقف نرفتی تکلیفت رو روشن کنی وگرنه زندگی با ارامشی نخواهی داشت میدونی چرا چون همش باخودت دو دوتا چهارتا میکنی که پول فلان قسط میمونه پس من باید برم سرکار پوله قسط و ... رو دربیارم از اونطرف شوهرشما به جای قدردان بودن دوست داره تو خونه بشی و خانهداری و بچه داری کنی.......انگار اصلا نمیبینه..میدونی چی دوست داره؟ دوست داره سرکار نری ولی حقوقت باشه چون خودت اینطوری بارش اوردی....دقیقا من هم با نظردوستان موافقم اینجا همه بهت گفتن این کار اشتباهه..قسط دادن اشتباهه..الان تو این دوران موقع دلسوزی نیست عزیزم بعدشم شما با مادرشوهرت نمیخای زندگی کنی که هی میگی اون منو به خاطر شاغل بودنم انتخاب کرد اصلا این حرفه خوبی نیست یعنی رسما قبول داری که به خاطر حقوقه ماهانت گرفتنت!!!!! خوب این فکرشم بده برای کسی مثل شما با این خصوصیاتی که گفتی........اشتباه نکن بشین دودوتا چهارتا کن ببین اگه وئاقعا همسرت رو دوست داری و میخای باهاش بمونی کارت رو بزار کنار به نظرمن چون این مرد کارکردنه زن رو دوست نداره و با این کار خودت رو داغون میکنی ...من خودم شاگرد اول دانشگاه بودم و وقتی ارشدم تموم شد و سرکار درست حسابی میرفتم ازدواج کردم ....اشتباه کردم و کله پس اندازم رو به شوهرم گفت دوران عقد برای خرید مغازش ازم گرفت بعدشم که وارد زندگی شدیم کاملا رو پوله من حساب میشد و نتونستم یه قرون پس انداز کنم ناراحت نیستم چون تو زندگیه جفتمونه ولی یه موقعهایی میگم کاش یه پس انداز داشتم....من الان یه بچه دارم ولی واقعا سخته شاغل بودن و بچه داشتن الان ارزومه سرکار نرم منی که عشقه کار بودم شرایط ادمها بسته به زمان فرق میکنه اینارو فقط صرفه تجربم گفتم........میخای با کسی بری زیر سقف که دیدگاهاش در مورد کار، درس، بچه داری کاملا باشما فرق میکنه و برام جالبه که چرا تو زمان قبل عقد و خواستگاری سر این قضایا به نقظه مشترک نرسیدین از من میشنوی الانم دیر نشده به تفاهم برس اگه نرسیدی فکر نکن بری سره خونه زندگیت میتونی تغییر بدی دیدگاهشو اونطری کسی که اذیت میشه شمایی و روی ارامش نمیبینی
در مورد کمک مالی از خانوادت....ببین پدر شما کار درستی میکنه که بهت کمک نمکینه ..خلاصه میکنم...چون پدر من به خاطر سادگی محبت و البته بی تجربگیش(من فرزند اول و دختر بزرگش هستم) کلی به ما کمک مالی کرد اول گفت پول میدم برین خونه رهن کنین شوهرم اونموقع داشت شاخ درمیاورد از خوشحالی و تعجب چون خودش فرزنده اخره پدرش فوت شده و کلا هیچ ساپورتی نمیشه از خانوادش...بعد از یه مدت بابام گفت عیب نداره پول میدم برید خونه بخرید.....ولی همسر من بعد از خرید خونه توقع داشت سه دانگ رو به نامه اقا بزنیم!! دعواها ما داشتیم یعنی کلا میخام بهت بگم برحسب تجربه هرگونه محبتی از طرف خانواده دختر روداماد بعد از یه مدت وظیفه میدونه و کاملا سمه...یا با همون پولی که خودش داره بساز یا با فردی ازدواج کن که اونقد پول دار باشه که نخای از پدرت پول بگیری
ببخشید خیلی طولانی شد. موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)