سلام
من یکی از اون مردای به قول خانمم بی احساس هستم
دوست عزیزی که از سرد بودن همسرش گله داره تجربه خودمو میگم شاید کمکت کنه
من یه تک پسر خانواده بودم که مادرمو تو 9 سالگی و پدرمو تو 18 سالگی از دست دادم
بعلت سرد مزاج بودن پدرم و عدم رابطه با بستگان پدر رابطه چندانی با فامیل ندارم
از طرف مادرم هر چند رابطه داشتم ولی یکی از بستگان از نبود پدر و مادر سوء استفاده میکرد و همیشه سعی می کرد یه چیزی از ما بکنه همین موضوع باعث شد تا من نسبت به همه بستگان احساس بدی پیدا کنم و تقریبا برای اینکه بتونم سر پا باشم سعی کردم زیاد با بستگانم رابطه ای نداشته باشم
الان ازدواج کردم و یه دختر سه ساله دارم هنوز که هنوزه با وجود اینکه با همسرم و دخترم مشکلی ندارم ولی اون سرد مزاجی تو وجودم هست هر چند دارم سعی میکنم خودم و خانوادمو از این حالت بیرون بیارم ولی سخته
بعضی مواقع که تنها میشم فکر مادر باعث جاری شدن اشکم میشه و دوست دارم کسی باشه تا آرومم کنه ولی خانمم خب درسته خوبه ولی نمیتونه خوب درکم کنه چون درد بی مادری و بی پدری رو نکشیده بهر حال بگذریم
همه اینا رو گفتم تا بدونی شرایط آدما رو تغییر میده شاید و من فکر میکنم حتماً سرد مزاجی همسرت تو گذشتش نهفته هست سعی کن به گذشتش رسوخ کنی و بیشتر درکش کنی مطمئناً هم اونو از این حالت در میاری هم خودت خوشحال تری امیدوارم با حرفام کمکی به همنوع خودم کرده باشم . موفق باشی







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)