به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    شیداجان من تامیشه از دعواگریزونم یعنی بارهاشده چیزی گفته من سکوت کردم خصوصا دراین پنج ماه اخیر.به خودم قول دادم اگه توگوشمم زد حرفی نزنم.از درون داغون بودم ولی به روی خودم نمیاوردم درسته این رفتارهای من ازروی انفعالم بود نه ازگذشت واقعی.چون اگه واقعا گذشت کرده بودم الان اینقدرپریشون نبودم،ولی خونوادش که کور نبودند میدیدند رفتارهاشو ودرمقابل عکس العمل منو به حساب درک بالام میگذاشتن نه انفعال ازنظر روانشناسی.منم یه آدمم مگه چقدرتحمل دارم!یک ماه بود بی احترامیهاش خیلی بیشتر شده بود.آخرین باری که پیش خونوادم رفتم موقع خداحافظی بابام اومد دم در گفت دلم براش تنگ شده میخوام سلامی عرض کنم اون لحظه به معنای واقعی قلبم داشت میومد تودهنم.به بابام گفتم زحمت نکشین ولی سریع رفت دم ماشین.گفت سلام...آقا ولی درجواب همسرم یه سلام زیرلبی کرد بدون اینکه نگاهی به بابام بکنه بعدم بدون خداحافظی گاز ماشین گرفت.اون لحظه ای که تحقیر ورنگ مثل گچ بابامو دیدم هیچوقت فراموش نمیکنم.ولی هیچی به روش نیاوردم روال عادی زندگیمو گرفتم بازهم شکسته تر ازقبل.خداشاهده محبتم بهش هیچ تغییری نکرد بدون چشمداشت بود تااینکه بداخلاقیاش روزبه روز بیشترشد انگار محبتم عصبیش میکرد حتی یه بار مادرشوهرم گفت:خیالم راحته اگه روزی سرمو زمین بذارم فلانی ازهیچی برای پسرم کوتاهی نمیکنه کاملا میفهمیدم چقدر بهم ریخته.اونشبی که به برادرم پیام داد چیزی نگفتم ولی قبول کنین پیمونم سرریز شد وقتی فهمیدم میخواد به مامانم پیام بده دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم.
    الان یه روند توزندگیم پیش گرفتم یه لیست برای خودم نوشتم:درددل کردن ممنوع،زیادی توی دست وپا بودن ممنوع،درمقابل حرفاش فقط سکوت،همراهی کردن در همه جاممنوع (فکرمیکنم اینقدر محبتم زیادی بوده که دلشو زده بنابه دلایلی که گفتم)و...برای هرکدوم اگه انجام ندادم امتیاز مثبت اگه دادم منفی.در آخر یه زمانی رو برای خودم معین کردم اگه زبونم لال تاده سال دیگه به همین روندش ادامه بده البته اگه تااون موقع دیوونه نشده باشم یانمرده باشم اونوقت اقدام به طلاق میکنم چون تااون زمان بچه هام سنشون اینقدر هست که بتونم حضانتشونو بگیرم.ممکنه تواین ده سال اتفاق دیگه ای بیفته مثلا خدای نکرده مادرشوهرم بمیره دراونصورت بنا به گفته خودش که تازمانی مامانش زنده باشه من زنشم پس زودتر جدامیشم.
    الان اینقدر حال روحیم خرابه که دلم میخواد یه مدت زیادی نبینمش ولی چه کنم که هیچ چاره ای ندارم باید تحملش کنم.ذخیره محبتم تموم شده از این به بعد هرکارکنم خودش بهتر از هرکس میدونه که ظاهریه.بارها بهم گفته تو اگه خودتم بکشی برای من هیچ فایده ای نداره.خودتون حساب کنید آدم بااین شرایط میتونه به یکی عشق بورزه ودوستش داشته باشه.چقدر دلم میخواد همه عالم بگن این هیچی نمیفهمه ازش بدمون میاد ولی برای شوهرم عزیز باشم
    درآخر خیالتونو راحت کنم اگه اون مکالمه اون شب ماهم اتفاق نمیفتاد به کوچکترین مخالفتی ازجانب من با هرحرفش همین بساط الانو داشتم یعنی بنظرم دنبال بهونه ای میگشت تادیگه نذاره خانوادمو ببینم

  2. 3 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    جوادیان (جمعه 10 دی 95), خانم مهندس (جمعه 10 دی 95), شیدا. (جمعه 10 دی 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.