سلام دوست عزیز
خداااااا قوت
آقای محترم ،من خودم بعد از یکسال مشکلات پی در پی همسرم...اصلا ته دلم راضی به طلاق نبودم و فکر طلاق هم واسم عذاب بود چه برسه به عملی کردنش...ولی به جایی رسیدم که مجبور شدم پیشنهاد طلاق بدم:فقط فقط بخاطر اینکه همسرم بفهمه که اگه اخلاقش رو درست نکنه و سر کار نره و بهم محبت نکنه ،منو از دست میده.....فکر میکردم با این پیشنهاد:همسرم شاید یه تکونی به خودش بده...................ولی میدونی اون چکار کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راحت اومد حق طلاق رو داد و رفت.............این کارش منو از درون خرد کرد!!!!!!!!دنیا رو سرم خراب شد..........و بهم گفت برو زودتر طلاقت رو بگیر تا راحت شم!!!!!!!!!!! و خیلی جالبه که گفت:تو که بری من تازه زندگیمو میسازم و از نو شروع میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این جای سوال بود واسه من :که چرا زندگیش رو با من نساخت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا توقع نداشتم شوهرم اینقد راحت تن به طلاق بده؟؟حداقل فکر میکردم برای نگه داشتن من دست به هر کاری بزنه، رفیق بازیش رو بزاره کنار و بره سر کار(خودم براش کار پیدا کردم ولی نرفت) و محبت کنه بهم.............ولی خیلی راحت گفت دیگه دوستت ندارم..........ببین آقای محترم بدترین چیز اینه که شوهر آدم طوری رفتار کنه ،،که زن حس کنه شوهرش دوستش نداره....و یا اینکه زن حس کنه اولویت شوهرش نیست......این موضوع کل اعتماد به نفس یک زن رو میگیره...و یه زن جایی که بفهمه قابل قبول نیست و دوست داشتنی نیست دیگه هر چقدر هم که براش سخت باشه ولی میره از اونجا...شاید شما طوری رفتار کردی که زنت همچین حسی بهش دست داده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟کاش قبل از طلاق خیلی دوستانه دعوتش کرده بودی یه کافی شاپ و خیلی دوستانه باهاش حرف زده بودی، و میگفتی که خیلی دوسش داری و از زندگی باهاش خیلی راضی هستی، و دوست نداری که جدا شین و قدر زندگی با اونو میدونین...کاش یه جورایی بهش ثابت کرده بودین که نظر شما اصلا به جدایی نیست و ازش تو عالم دوستانه میپرسدی که دقیقا از کجای زندگی با من راضی نیستی و بیا دو تایی با همکاری با هم درستش کنیم و.........خانم تون گفته جدا شین و شما هم سریع جدا شدین(بنظرت کار عاقلانه ای بوده؟)چرا دنبال حل مسئله نرفتی ،چرا با خانمت درد و دل نکردی که بفهمی ته دل اون خانم چیه؟؟؟ماشالله شما چند سال یزرگتر از خانم هستین و عاقل تر ....از کارهای همسرتون مشخصه که دنبال یه زندگی با آرامش با شما بوده وگرنه شما که اموال یا ثروتی نداشتی که بخواد خودشو بچسبونه به شما؟؟؟؟؟خیلی کمتر زنی پیدا میشه که بخاطر آرامش شوهرش و بخاطر پول با خانواده اش درگیر بشه ....و خانم شما به حساب خودش میخواسته که از خانواده اش پول بگیره و زندگی دو نفره تون رو درست کنه....حالا یه جاهایی میتونسته بگیره و یه جاهایی هم نمیتونسته کمک مالی بگیره از خانواده اش!!!!!!!!!بنظرم شما به عنوان یه مرد باید بهش اطمینان میدای که عزیز دلم تو حتی اگه از خانواده ات پول هم نگیری برای من عزیز و دوست داشتنی هستی ....خانمت کم اورده بوده دیگه که گفته طلاق...
باید بهش میگفتی حتی اگه از خانواده پول هم میگیری ،به عنوان قرض بگیر تا وقتی که سر کار رفتم بهشون پس بدم::::تا اینجا خانمت حس کنه تو هم دلت برای این زندگی میسوزه و دنبال ساختنش هستی....برادر عزیز خانم ها باید باهاشون حرف بزنی و گوش هاشون نیاز به شنیدن دارن....یه خانم با چند تا کلمه حرف محبت آمیز و با آرامش تبدیل میشه به یه دختر بچه حرف گوش کن و مهربون 4 ساله....متاسفانه نمیدونم سطح گفتار و اخلاق شما در چه حدی بوده؟؟؟
بنظرم هنوز جا دارین :همین که شما و اون تردید برای برگشت دارین یعنی ته دلتون یه دوست داشتنی هست و مهر و محبت بین زن و شوهر رو خدا میتونه برگردونه و مثل روز اول بشه...شاید خانم تون هم یه ضعف هایی داشته، کاش قبل از طلاق چندین جلسه مشاوره رفته بودین....الانم بنظرم اگه تمایل دارین زیر نظر مشاوره رابطه تون رو شروع کنید........طلاق برای خانم شما یه شکست خیلی بزرگی بوده...کاملا میتونم درکش کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)