به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 485

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 مهر 90 [ 18:15]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    6,490
    سطح
    52
    Points: 6,490, Level: 52
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    85

    تشکرشده 91 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    لبخند خدا

    پيش از اينها فکر مي‌کردم خدا
    خانه‌اي دارد کنار ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه‌ها
    خشتي از الماس و خشتي از طلا

    پايه‌هاي برجش از عاج و بلور
    بر سر تختي نشسته با غرور

    ماه ، برق کوچکي از تاج او
    هر ستاره، پولکي از تاج او

    اطلس پيراهن او، آسمان
    نقش روي دامن او، کهکشان

    رعد و برق شب، طنين خنده‌اش
    سيل و توفان ، نعره توفنده‌اش

    دکمه پيراهن او، آفتاب
    برق تيغ خنجر او، ماهتاب

    هيچکس از جاي او آگاه نيست
    هيچکس را در حضورش راه نيست

    پيش از اينها خاطرم دلگير بود
    از خدا در ذهنم اين تصوير بود

    آن خدا بي‌رحم بود و خشمگين
    خانه‌اش در آسمان، دور از زمين

    بود، اما ميان ما نبود
    مهربان و ساده و زيبا نبود

    در دل او دوستي جايي نداشت
    مهرباني هيچ معنايي نداشت

    هرچه مي پرسيدم، از خود، از خدا
    از زمين، از آسمان، از ابرها

    زود مي‌گفتند: اين کار خداست
    پرس و جو از کار او کاري خطاست

    هرچه مي‌پرسي، جوابش آتش است
    آب اگر خوردي، عذابش آتش است

    تا ببندي چشم، کورت مي‌کند
    تا شدي نزديک، دورت مي‌کند

    کج گشودي دست، سنگت مي‌کند
    کج نهادي پاي، لنگت مي‌کند

    تا خطا کردي، عذابت مي‌کند
    در ميان آتش، آبت مي‌کند

    باهمين قصه، دلم مشغول بود
    خوابهايم خواب ديو و غول بود

    خواب مي‌ديدم که غرق آتشم
    در دهان شعله‌هاي سرکشم

    در دهان اژدهايي خشمگين
    بر سرم باران گرز آتشين

    محو مي‌شد نعرهايم، بي صدا
    در طنين خنده‌ي خشم خدا ...

    نيت من، در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هرچه مي‌کردم همه از ترس بود
    مثل از بر کردن يک درس بود

    سخت، مثل حل صدها مسئله
    تلخ، مثل خنده‌اي بي‌حوصله

    مثل تکليف رياضي سخت بود
    مثل صرف فعل ماضي سخت بود

    تا که يک شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد يک سفر

    درميان راه، در يک روستا
    خانه‌اي ديديم‌، خوب و آشنا

    زود پرسيدم: پدر، اينجا کجاست ؟
    گفت: اينجا خانه‌ي خوب خداست

    گفت: اينجا مي‌شود يک لحظه ماند
    گوشه‌اي خلوت، نمازي ساده خواند

    با وضويي دست و رويي تازه کرد
    با دل خود، گفت و گويي تازه کرد

    گفتمش، پس آن خداي خشمگين
    خانه‌اش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟

    گفت: آري، خانه‌ي او بي‌رياست
    فرش‌هايش از گليم و بورياست

    مهربان و ساده و بي‌کينه است
    مثل نوري دردل آيينه است

    عادت او نيست خشم و دشمني
    نام او نور و نشانش روشني

    خشم، نامي از نشاني‌هاي اوست
    حالتي از مهرباني‌هاي اوست

    قهر او از آشتي، شيرين‌تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستي را دوست، معني مي‌دهد
    قهر هم با دوست، معني مي‌دهد

    هيچ کس با دشمن خود، قهر نيست
    قهر او هم يک نشان از دوستي است...

    تازه فهميدم خدايم، اين خداست
    اين خداي مهربان و آشناست

    دوستي، ازمن به من نزديک‌تر
    از رگ گردن به من نزديک‌تر

    آن خداي پيش از اين را باد برد
    نام او را هم دلم از ياد برد

    آن خدا مثل خيال و خواب بود
    چون حبابي، نقش روي آب بود

    مي‌توانم بعد از اين‌، با اين خدا
    دوست باشم، دوست، پاک و بي‌ريا

    مي‌توان با اين خدا پرواز کرد
    سفره‌ي دل را برايش باز کرد

    مي‌توان درباره‌ي گل حرف زد
    صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت
    با دو قطره‌، صد هزاران راز گفت

    مي‌توان با او صميمي حرف زد
    مثل ياران قديمي حرف زد

    مي‌توان تصنيفي از پرواز خواند
    با الفباي سکوت آواز خواند

    مي‌توان مثل علف‌ها حرف زد
    با زباني بي‌الفبا حرف زد

    مي‌توان درباره هر چيز گفت
    مي‌توان شعري خيال انگيز گفت...


    زنده‌ياد قيصر امين‌پور

  2. 2 کاربر از پست مفید سمیه تشکرکرده اند .

    سمیه (شنبه 06 بهمن 86)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.