ناردین محترم خوب پاسختان متین و درست ولی شرایط منو اون موقع واقعا نمیدونید در این که سنم رفته بود بالا شک نکنید ولی تحصیلات بالا هم گرفتم . فرصتهای ناب هم داشتم که با بی تجربه گی و نبود راهنمایی از دست رفت به نظرم اشتباه اصلی موقع خاستگاری ها شد و دخترهای بسیار بالا رو انتخاب میکرد خانوادم که البته با بد رفتار کردن و بد صحبت کردن خودم نمیشد البته شایدم اصلا قرار نبود بشه خدا داناست...این که چرا موقع خاستگاری نفهمیدم چون موقصر هستم و قبول دارم هر فکری کردین مثلا خراب برداشت میکردم. از رفتو امد های خاستگاری خسته شده بودم/ تمرکز نداشتم و میگفتم مشکل بعدا حل میکنم.البته اون موقع کار خوب داشتم و پرستیژ بالا..بدترین حالتم اینکه پر توقعم و دوس داشتم اوضاع خیلی به کام بشه ولی نشد و حسرت اون تا روز قیامت میترسم به دلم بمونه..مارگاریتا محترم و عزیز بد جور تیرو طعنه میزنید ایولاه هر مردی حتما یک چیزایی دوس داره چون هر انسانی یک حس داره مگه نیستن خانم هایی که بلدن عشوه گری تنازی و در عین حال سیاستمدار زندگی خودشون؟اره کارم شده فکر کردن چون شرایطم اینجوری هست و امیدوارم جوابی پیدا کنم که بتونم راحت بشم البته الانم کج در مریض میرم جلو ولی کو ارزوهام و واقعیت؟ یک سوالی دارم مگه نبودن کسانی که تو عقد جدا شدن و پخته تر بعدا تصمیم گرفتن و راضی هستن