سلام.
من همینطورم تقریبا، ولی اصلا به ذهنم نیومده بود همچین چیزی هم باید گفته بشه! اسم گیاه خوار هم رو خودم نذاشته بودم :)
اول که نوشته هات رو میخوندم به نظرم یه چیز شخصی میومد، میگفتم مثلا چه ضرری به آقا میرسونه که باید گفته بشه. مثل اینکه بگم آقا من از بادمجون بدم میاد، مشکلی نداری؟! یا از رنگ آبی خوشم میاد، اشکال نداره؟! ولی بعد حرف از بارداری زدی مردد شدم که شاید هم مربوط باشه به طرف مقابل و باید گفته بشه.
وقتی شما میگی خورشت های گوشتی رو میخوری، دیگه فک نکنم گیاهخوار حساب بشی. خیلیا مثل شمان، ولی صرفا ابراز میکنن که: دوست نداریم. مثل خود من. بحث رو فلسفی نمیکنن :)
میدونی، صحنه ای رو تصور کردم که سر سفره به کسی گوشت تعارف میکنن و اصرار میکنن برداره، بعد اون فرد شروع میکنه که نه من گوشت نمیخورم، خوردن موجود زنده برام زجرآوره و... خوب، من یکی که خودم گوشت نمیخورم هم معذب میشم. بعد جایی گفته بودی در فضایی سنتی هم زندگی میکنی، وقتی تفکرات اونجوری باشه که دیگه همه خشکشون میزنه.
من فکر میکنم بیشتر از مسائل مربوط به جسم، فکری که پشت این موضوع هست اهمیت داره. مخصوصا که سعی میکنید واسش دلیل هم بیارید. بدتر طرف مقابل رو حساس میکنی. صادقانه بگم امیدوارم ناراحت نشی، ممکنه بقیه درموردت اینطوری فکر کنن:
جوگیر باشی، هر موجی توی جامعه راه افتاد بخوای باهاش همراه بشی.
ادا و اصول داشته باشی، هی بخوای بگی من متفاوتم، من بهتر میفهمم، من روشنفکرم، و...
متعصب باشی. (نسبت به اصول خودت البته، از نظر دینی منظورم نیست)
برای کوچکترین عادت های روزمره ت بخوای دلیل منطقی بیاری که من به فلان دلیل فلان کار رو انجام میدم. نمیدونم اسم این ویژگی چیه، ولی واقعا حوصله بقیه رو سرمیبره و فرد رو از خودراضی و خودشیفته و... نشون میده.
همون برخوردایی هم که بالا گفتم ممکنه جلوی دیگران صورت بگیره، مخصوصا در فضای سنتی، ترس ایجاد کنه برای طرف مقابل.
پس اگر برات مهمه که گفته بشه، همونطور که حیاط خلوت گفت، مثل یک اصل ضرروری زندگی برای طرف مقابلت مطرح نکن. اگه مثلا باهم مشغول غذاخوردن باشید و بعد بحث رو به این سمت بکشونی کمتر حساسیت ایجاد میکنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)