سلام
آقای باغبان خیلی ازتون ممنونم که برای حل مشکلم وقت میذارید.
بارها موقع عصبانیت به خودم میگم ساکت باش و حرف نزن ولی بازم خیلی سخته و معمولا نمیتونم خودمو کنترل کنم.
خودم احساس میکنم ریشه عصبانیتم در این که احساس میکنم هرکسی چیزی میگه یا حرفی میزنه قصدش دخالت هست.
متاسفانه شوهرم تو این مدت سه بار پیش اومده که موقع دعوا و دلخوری دوباره به مادرش زنگ زده!!!
جالبه که من ازش میخوام هر مشکلی که داریم بشینیم باهم حرف بزنیم.اما اون فقط سکوت میکنه و انگار نه انگار.مشکلمون هم حل نشده میمونه و باعث عصبی شدن من میشه.
بعد بجای اینکه بیاد باهم حرف بزنیم و حلش کنیم،زنگ میزنه به پدر و مادرا و اونا که میان شروع میکنه به گلایه کردن و ایراد گرفتن.
بعد از اینکه بقیه هم رفتن میاد یا بغلم میکنه!یا کاری میکنه که از دلم در بیاره.
دیگه واقعا از این اخلاقش خسته شدم.
تمام مشکلات سال قبل بخاطر دخالت مادرش بود.ولی بعد از یسر گرفتن ارتباطمون دوباره شروع شده.
بارها التماسش کردم که اگر مشکلی هست به خودم بگو ،بیا در موردش حرف بزنیم.اما در جوابم میگه من بزرگتر دارم!!!بهش میگم بابا چهل سالته آخه چه بزرگتری؟
دوباری که اومدن من فقط سکوت کردم و رفتم توی اتاق تا متوجه بشه من دیگه اجازه نمیدم بازخواستم کنن.
اما دوباره کارشو تکرار کرد.و مادرش اومد.
حتی به مادرش گفتم ازتون خواهش میکنم وقتی بهتون زنگ میزنه بهش بگید خودت مشکت حل کن یا ازش بخواین بره پیش مشاور.
اما مادرش گفت پسرمه حق دارم دخالت کنم.(البته این قضیه مال چند روز پیش و بعد از ایجاد تاپیک هست).
حتی گفت من میخوام اینجا بمونم،منم دیگه سکوت نکردم و هرچی گفت جوابشو دادم.گفتم اگه میخوای بمون ولی من میرم و نمیمونم.
وقتی یکی برای خودش احترام قایل باشه بهش بی احترامی نمیشه.
خواهرشم که شهر دیگس ده دقیقه یکبار زنگ میزد.
تورو خدا آقایون بیان بگن چطوری باید در مقابل این اخلاقش رفتار کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)