يه جاي كار ايراد اساسي داره بايد اون نقطه مشخص بشه يا نقطه عطف خواهد بود يا انفصال واقع بين باش و خوب فكر كن
من هم با خانواده همسرم مشكلات مشابه داشته ام اما طرز رفتارم طوري بوده كه فاميل اونها منو با شخصيت خودم ميشناسن نه با بدگويي اونها. لطفاً اين مسئله رو در نظر بگير
و يك مسئله دگه معمولا هيچ خانواده اي دلشون نمي خواد عروس يا داماد بدشون رو پيش زن يا شوهرش بگه شما خيلي اشتباه كردي در اين مورد
يه مثال از خودم من آب مي خورم به همسرم مي گم چه از خانواده خودم و چه خودش بنابراين كاملا به صداقتم اعتماد داره و اينكه بد بده و فرقي نمي كنه كه مادرم باشه يا مادرش
اما هميشه طوري هم وانمود كرده ام كه يعني من هيچ حرفي به همسرم نمي زنم و مثلا اون خودش فهميده بارها پيش اومده كه به خانواده همسزم گفتم من فلان چيز رو نمي گم شما خودتون بهش بگيد و اين طور شده كه اونها منو رازدار مي دونن چونكه دهنم قرصه و هيچي نميگم البته واقعا هم همينطوره به نظرم گره اي كه خودم با دست مي تونم بازش كنم نيازي نيست به دندون شوهرم بكشونمش . اما همه ماجرا ها رو مي گم آخه دلم نمي خواد چيزي ازش پنهون كنم اما بهش مي گم تو حرفي نزن فقط در جريان باش همين .
مارال ما هم توي فاميلمون همچين فردي رو داريم كه وقتي مي بينمون هي مي گه چرا نمي ياييد چرا نمي آييد اما تا مي رسي توي خونه اش از صد سال پيش تا اون روز رو مثل رگبار گلايه اميز بهت مي گه و ديگه حالت تهوع مي گيري .
اما اون فرد شناخته شده است و همه اخلاقش رو مي دونن من احساس مي كنم تو يه زماني خطاي ارتباطي انجام داده اي كه الان درست كردنش سخته مثلا اينكه شما هي اينو واسطه مي كني و اونو واسطه مي كني يه كم حس بد ايجاد مي كنه و مادرشوهرت رو بر عليه ات مي شورونه
راستي يه چيزي يادم اومد : تولد پسرم رو گرفته بودم و آخر سر كه كادوها رو خوندم مادرم هي بهم اشاره داد (به سمت جاري ام) امامن متوجه نبودم ديگه مامان حرصش دراومد و گفت كادو عموي كوچولومون رو نخوندي به خدا يادم رفته بود در جا عذرخواهي كردم و كادو رو هم خوندم اين رو گفتم تا بدوني به احتمال زياد مادر شوهرت يادش رفته كادو رو بخونه مارال جان من توصيه مي كنم اولا آروم باش . دليلي نداره تو به همه بي منطقي ها و حرص زدنهاي اون جواب بدي به خدا گاهي يه لبخند و ناديده گرفتن مسئله رو حل مي كنه بهش نشون بده همراهشي اين رو با حرف نمي خواد ثابت كني
من هم مادرم 9 روز توي بدترين شرايط بيمارستان بود اما اونها نيومدن وقتي حسن نيت منو ديدن وقتي بي اهميتي كردم براي زايمانم 7 روز اومدن خونه ام .
مارال تو داري باهاشون مي جنگي و بهت قول مي دم توي اين دعوا تو بازنده اي حتي اگر حمايت شوهرت رو داشته باشي
اون نمي تونه توي تعارضات خانواده تو رو رجحان بده اون هر دوي شما رو دركنار هم مي خواد
چند روز پيش ها دو تا از همسايه ها براي هم قمه كشي كردن (اين رو همسرم گفت) از قضا برادر بودن و كلي فحش و شيشه شكوندن و ... وقتي به شوهرم گفتم حالا با هم آشتي مي كنن يا نه گفت آره بابا ، برادرن غريبه كه نيستن
پس مطمئن باش اگر روزي در يه تنگنا قرار بر انتخاب باشه ( اميدوارم اين تنگنا توي زندگي كسي پيدا نشه) اون خون و شيرش رو انتخاب مي كنه هر چند ناحق باشه همون طور كه ما هستيم
خود تو چند سال مي توني از مادرت ولو اينكه همسرت رو آزار داده باشه و بهت جهيز نداده باشه دور بموني؟؟؟
زياده گويي منو ببخش








علاقه مندی ها (Bookmarks)