به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 اردیبهشت 99 [ 17:23]
    تاریخ عضویت
    1395-11-13
    نوشته ها
    125
    امتیاز
    4,990
    سطح
    45
    Points: 4,990, Level: 45
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    532

    تشکرشده 229 در 100 پست

    Rep Power
    33
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nahid2 نمایش پست ها
    سلام.متاسفانه من نتونستم از بین موضوعات قبلی چیزی که شبیه خودم باشه پیدا کنم

    چرا ارامش به من برنمیگرده؟

    5سال پیش که بچه تر بودم سر یک ندونم کاری برای حدود ده روز با یک مرد که متاهل بود ارتباط داشتم که بیشتر تلفنی و یکی دوبار هم حضوری و فقط در حد حرف زدن بود.البته من نمیدونستم متاهله. نفهمیدم چی شد خانمش چکش کرد یا خودش بهش گفته بود که از پس فرداش یه خانمی شروع به زنگ کردن کرد. من هم به اون اقا گفتم و اون گفت که خواهرشه و زن نداره. نمیدونم چندروز بعد اون خانم زنگ زد و تمام چیزایی که من تابه حال به این مرد رو گفته بودم رو تکرار کرد و گفت که میام توی دانشکاهت. من به شدت ترسیده بودم.کلی تماس و مسج و اعصاب خوردی اون مدت بود که همش یادم نیست ولی مثلا یادمه یهو نصفه شب گوشیم زنگ میخورد و بیدار میشدم ومیترسدم گاهی ده تا شماره همزمان بهم زنگ میزددن و از این دست ماجراها . نمیدونم چی شد که بالاخره خط تلفنم رو انداختم دور و سعی کردم برگردم به زندگی عادی.

    اما ار اون به بعد تا اخر سال من هرموقع که میرفتم ومیومدم میترسیدم اون اقا و رفیقاش یک گوشه باشه یا یکی بیاد توی دانشگاهم و ابروم روببره و من هم نتونم ثابت کنم که بی تقصیرم. همش میترسیدم بیان دم دانشکدم یا منو بندازن توی ماشین ببرن و از این چیزا

    به خاطر اون مدت که فکرکنم کمتر بود از دوهفته تایک سال نه شب میتونستم بخوابم و نه صبح بیدار بشم. و بیشتر کلاسای صبحم رو هم جامیموندم. زندگیم شده بود اظطراب ترسو فکرای ترس و خشم.
    همیشه کارم فکر کردن به اینها بود طوریکه نمیتونستم درس بخونم. ترم دوم که حتی در حد خط نمیتونستم بخونم و چیزی هم یادم نمیموند.تمام واحدام رو میفتادم. خوانوادم هم طردم کرده بودن و فقط هزینه هام رو میدادن.
    الان 5سال بعد از اون جریانه و من 27سالمه.هنوز ارامش به من برنگشته و بدترین زندگی رو دارم.
    من اون جریانات رو بعد از دوسال تونستم فراموش کنم ولی حالم هیچموقع خوب نشد

    الان شدم یک ادم استرسی مظطرب اشفته که هیچوقت ارامش نداره همیشه ترس داره همیشه درحال فکر کردنه با وجود اینکه دانشجو هم هستم یادگیری بسیار بدی دارم و جزو ضعیف ترین شاگردای کلاس هستم و بابت این موضوع به شدت احساس حقارت میکنم.

    چندباری پیش روانشناس رفتم ولی اثراتش موقتی ویکروزه بود وضع مالیم همطوری نبود که بتونم ساعتی چند ده هزار تومن پول بدم .برای همین از روانشناس خواستم منو ارجاع بده به روانپزشک . دوسالی هست که پیش چند روانپزشک هم رفتم ولی داروها ارومم نمیکنن.بعضیشون بی قرار ترم هم میکنن و حافظه من خراب شده. الان به هیچوجه شرایط روانشناس رو ندارم.

    در کارهای عتدی کمی بهترم اما واقعا دیگه نمیدونم چه کار باید بکنم. چی بخونم چی بخورم چه کاری بکنم تا ارامش روح و ذهن و جسمم برگرده.میترسم مجبور بشم دانشگاه رو ول کنم و دوباره پیش همه ابروم بره

    - - - Updated - - -

    مشکل دیگه ای که در مشاوره های حضوری هست این که بعضی فکر میکنن ماجرا چیز دیگیه و من اینجوری داستان سازی کردم
    سلام...

    به این جمله دقت کن عزیز: افرادِ با اعتماد به نفس، موفق میشن و به پیروزی خودشون میبالن، اعتماد به نفسشون هم بیشتر میشه. افرادِ بدون اعتماد به نفس، شکست میخورن و از خودشون مأیوس تر میشن، آرامش هم بیشتر از قبل از دست میدن...

    این یک رابطه مشخص و بدیهی هست.
    این قضیه ریشه ایه و دقیقا خودتون باید حلش کنید، نه ما، نه روانشناس...
    هیچ مشکلی هم وجود نداره، خودتون اونو تبدیل به مشکل کردید و هر روز باهاش گلاویز میشید.
    هیچ قرص و جمله خاصی نمیتونه اعتماد به نفس و آرامش شمارو برگردونه چون فقط شما میدونید اونو کجا گم کردید...

    5 سال پیش یک اشتباه کردی که هر جوانی ممکنه انجام بده، حالا شما یه شانس خوب آوردی که خدا جوری کوبنده جوابتو داد تا عبرتی بشه و تو چاله های بزرگ تر نیفتی...منتها شما خودت بعد از اون ماجرا زندگیتو سمت چاله های بیشتر میبری...

    ================================================== =
    برای بدست آوردن اعتماد به نفس، لازمه برگردی عقب... از زمانی که "نتونستن ها" شروع شد..
    سپس شروع کنی به انجام و اتمام کارهایی که اون زمان بخاطر اضطراب، موفق به انجام یا اتمامشون نشدی...(حتی خوندن درسی که اونموقع از نتیجه یادگرفتنش دل سرد بودی...)
    ================================================== =
    برای زندگیت هدف تعیین کن...
    کتاب "اثر مرکب" یا "قدرت عادت" رو بهتون پیشنهاد میکنم...

  2. 2 کاربر از پست مفید Ramin231 تشکرکرده اند .

    nahid2 (شنبه 14 اسفند 95), جوادیان (شنبه 14 اسفند 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.