به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 43

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 96 [ 01:47]
    تاریخ عضویت
    1396-1-01
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    346
    سطح
    6
    Points: 346, Level: 6
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    35

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mehdi.ma.mm نمایش پست ها
    داداش بستگی به شرایط مالیت داره اگه میتونی زندگی تنهایی داشته باشی و پول به اندازه کافی داری اصلا تسلیم وابستگی های مریض گونه مادرتون نشید الکی هم حرف این دوستانی که طرف مادر رو گرفتم رو گوش نکن آخه مادر شدن چه تاثیری روی هوش آدم داره که طرف وقتی مادر میشه حرف هایی بزنه که واضحا غلطه باز الکی بعضی ها ازش دفاع میکنن خوب همین کارو کردید که ایشون تا این سن مثل بچه پونزده ساله برات تصمیم میگیرن حرفتو بهشون بزن و بگو که قاطعانه تصمیم ازدواج گرفتی و امیدواری اگه دوستت دارن از تصمیمت حمایت کنن و بگو درهر صورت ازدواج میکنی و اجازه دخالت هم اصلا نده و نذار به هیچ عنوان برات انتخاب کنن شما سی و شش سالته این طرز رفتار واقعا خجالت آوره الکی تا اینجا هم بهش باج اضافه دادی دست از وابستگی و راضی نگهداشتن مادر وردار و برو دنبال رضایت و خواسته های خودت و یا تا همیشه همین طوری وقتتو تلف کن
    سلام مهدی عزیز و سال نوت مبارک.
    ممنون از راهنماییت.
    در نهایت به همین تصمیم رسیدم. سعیم بر این بود که هم مادرمو راضی نگه دارم و هم به زندگیم برسم. اما الان فهمیدم تلاش‌هام برای راضی نگه‌داشتنش هیچ فایده‌ای نداره و فقط دارم خودم رو بیش از پیش از بین می‌برم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط زانکو نمایش پست ها
    سلام مجدد آقا سهند
    البته من با صحبت شیدا خانومم موافقم
    اما در هر صورت رو قضیه تاکید دارم که پدر و مادر فقط خوبی واسه بچشون میخوان. حالا شما میگین خواهر و برادرتون ازدواج کردن خوب شما هم با مادرتون صحبت کنین بگین قصد ازدواج دارین و بهش بگین خودش یه نفرو مناسب پیدا کنه اگر باز هم دیدین غیر منطقی برخورد کرد باید از اون لم های فرزندانه استفاده کنین که دل مادرا رو نرم میکنه تازه واسه مادر که بیشتر جواب میده اونو دیگه خودتون تشخیص بدین که باید چیکار کنین. اگر خودتون نتونستین راضیش کنین از یکی از اقوام که مادرتون ازش حرف شنوی داره کمک بگیرین که با مادرتون صحبت کنه معمولا دایی ها اینجور مواقع خیلی کمک کننده هستن.
    درست می‌گی زانکوی عزیز.
    ولی برخی دوستی‌ها و خیرخواهی‌ها مصداق دوستی خاله‌خرسه هست.
    منتهی مساله من به این سادگی نیست. این نیست که من نگفته باشم. گفتم. از 13 سال پیش گفتم. منتهی اصلا تحویل نگرفت. در تمام این سال‌ها برادر کوچکترم رو داماد کردن، باغ خریدن، ماشین عوض کردن، وسایل خونه عوض کردن، مسافرت رفتن و همه کار کردن، اما یه بار به من نگفتن خرت به چند؟ البته من انتظار مالی زیادی هم نداشتم (که اگر داشتم هم حق بود) و الان هم ندارم. ولی کلا احساس می‌کنم یه چیزی تو ناخودآگاهش هست که نمی‌خواد من ازدواج کنم که البته در جواب رضا و دوستان دیگه بهش اشاره کردم.
    وقتی تمام فامیل مدام می‌گن چرا سهند داماد نشده چرا نشده؟ و اونها می‌شنون و به روی خودشون نمی‌یارن به نظر تو گفتن من بعد از این 13 سال فایده‌ای داره؟ آخرین حرفش هم در روز مادر این بود که هیچ کاری برات نمی‌کنم. آب پاکی رو کامل ریخت روی دستم.

    در مورد دایی‌هام هم زیاد خوشبین نباش. مادرم به جز یکی از خواهراش با بقیه برادراش و بقیه خواهراش کلا رفت‌وآمد نداره. شاید بگم 10-12 ساله خونه داداشش نرفته.

    نقل قول نوشته اصلی توسط nardil نمایش پست ها
    سلام
    قبل از هر چیزی به نظرم رسید که بهتون پیشنهادی بدم. میتونید با دکتر فرهنگ هلاکویی تماس تلفنی بگیرید و با ایشون مساله تون رو مطرح کنید و مطمعن باشید که جواب قانع کننده ای دریافت خواهید کرد.
    در ادامه لازم میدونم عرض کنم که در دنیای امروز برای حرف های شما اصلا جایگاه و پایگاهی دیگه در نظر گرفته نشده. یعنی اگر پدر و مادری بخوان فرزندشون رو به عمد یا به سهو بدبخت کنن، این بچه باید از اونها تبعیت کنه به این دلیل که اونها فقط والدینش هستن؟ وقتی والدین دارن شما را بدبخت میکنن، شما باید مسیر خودتون رو بدون در نظر گرفتن نظر اونها طی کنید، بزارید اونها ناراحت بشن، اصلاااا مهم نیست. نرین و .... هم برای پیروانش هم کاری از پیش نبرده چه برسه به ما.
    همچنین دنیای امروز زمان تحجر نیست که مادرتون کسی رو برای ازدواج با شما انتخاب کنن. ازدواج داد و ستد نیست و همانند گذاشته یک هدف نیست بلکه یک وسیله ای هست که با اون دختر و پسر ارامش فکری و ارمش روحی و ارامش فیزیکی کسب میکنن و با احساس زیبای خوشبختی به سمت اهداف عالی خودشون حرکت میکنن. با این حساب دختر و پسر باید خودشون همدیگر رو بر اساس معیارهایی که دارن که اصولیش اینه که بر بودنها استوار باشه یعنی بر جوهره ی وجودی و شخصیت و فرهنگ و باورهای طرف و نه بر داشته هاش صرفا که اگر روزی اون داشته ها رو به هر طریقی صاحب شدیم، همسرمون از اهمیت ساقط بشه انتخاب کنن.
    به عنوان یک دختر خدمتتون عرض میکنم که عجله کنید که از وقت ازدواجتون دیگه داره رسما رد میشه و اگر صادقانه پسری با من این مسایل رو مطرح کنه من قبولش میکنم چون با سیستم اشتباه و وارونه ی ایران اشنایی دارم و اصلا تعجب هم نمیکنم!!!!
    سلام دوست گرامی
    سال نو مبارک

    اتفاقا به فکر بودم. ولی متاسفانه ایشون فقط تو تلویزون به سوالات جواب می‌ده. و من هم نمی‌خوام روی ایر حرف بزنم. دنبال راهی هستم ببینم آیا می‌شه با پرداخت وجهی مشاوره تلفنی و غیررادیو-تلویزونی داشته باشم یا نه؟
    اگر چنین امکانی باشه می‌شه از طریق برخی شرکت‌ها و صرافی‌ها در ایران وجه رو پرداخت کرد. منتهی گویا دکتر هلاکویی اینجوری مشاوره نمی‌دن. شما اگر اطلاعات دقیق‌تری داشتید ممنون می‌شم در اختیارم بزارید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Shayeste نمایش پست ها
    اگر مسئله شما از عمق ريشه يابى بشه راه حل بهترى هم دريافت مى كنيد.
    لطفا جواب سوالات آقاي ام رضا رو بفرماييد. درسته كه اينها بخشى از زندگى هستن كه علاقه اى به يادآورى و تكرارشون ندارين ولى در پيدا كردن راه حل بسيار موثر هستن.
    رابطه شما و مادرتون تا قبل از سن ٢٣ سالگى به چه صورت بوده؟ رابطه پدر و مادرتون چطور؟ شما تا چه حد نقش رفتارهاى حمايت گرانه يك همسر رو كه بايد پدرتون براى مادرتون اجرا ميكردن ، به دوش كشيديد؟ و تا چه حد اين رفتارها به نحوى از طرف مادر به شما تحميل شده بود؟ يعنى شما احساس ميكرديد مادرتون درمانده و زجركشيده هست و تنها شما به كمكش ميرفتيد؟
    سلام شایسته گرامی
    سال نو مبارک.
    جوابهای رضا رو ارسال کردم.
    منتهی اینها رو هم اینجا اضافه کنم:
    مادر من چند تا خصوصیت داره:
    1- خودخواهه: در همه موارد حق به جانب و خودمحوره به همین دلیل همیشه از همه طلبکاره. در پی این اخلاقش یه سری اخلاقیات دیگه هم می‌یاد مثه خودبینی، خودمحوری و خودبرتربینی.
    ۲- همیشه معتقده از اول همه چیز رو می‌دونسته و درست حدس زده بوده.
    ۳- منفی‌نگر و بسیار محافظه‌کاره.
    ۴- بسیار بسیار غیرمنقطیه. منظورم از منطق در اینجا تعریف دقیق و علمی منطق هست (مَنطِق دانش شناسایی و ارائهٔ روش درست اندیشیدن (تعریف کردن و استدلال کردن) است.) همیشه روش استدلالش اینه که اول نتیجه مدنظر رو اخذ می‌کنه و بعد دلایلی برای اثبات نظرش پیدا می‌کنه. اگر دلیل درست پیدا نکنه دلایل واهی و عجیبی می‌یاره که اصلا هیچ ربطی به هم ندارن. مثلا اگر این ایده که فلانی سیگار می‌کشه بره توی سرش، از مسواک زدن اون شخص این نتیجه رو می‌گیره که بدون شک طرف سیگاریه وگرنه چرا مسواک می‌زنه. گاه از یک گزاره واحد دو نتیجه مختلف می گیره. مثلا تو دوره نامزدی به من می‌گفت: «این دختره خونه‌دار و کدبانو نیست و به درد نمی‌خوره. چون اگر خونه دار بود باید می‌یومد خونت و کارای خونت رو انجام می‌داد و برات غذا درست می‌کرد و ظرفاتو می‌شست و خونه رو گردگیری می‌کرد و از این حرفا. این برای تو زن نمی‌شه چون اهل این کارا نیست. و در نتیجه به دردت نمی‌خوره» وقتی گفتم اومده و کلی کار برام کرده و غذا درست کرده و ... شروع کرد به زدن حرف‌های زشت در مورد اینکه این دختره خرابه وگرنه دختر خانواده‌دار تا زمانیکه عقد رسمی نشده پا خونه پسر نمی‌زاره. یعنی همون لحظه استدلالش تغییر کرد و چیزی که ثابت بودن به دردخور نبودن دختره بود.
    سرتون رو درد نیارم.
    ۵- حاضر به پذیرش اشتباه نیست. اگر بهش بگی اشتباه کردی به شدت موضع می‌گیره و اگر اثبات کنی اشتباه کرده دعوا و سروصدا راه می‌ندازه. به همین دلیل قابل مذاکره و حرف زدن نیست.

    به این دلایلی که در بالا عرض کردم من از اصلاح مادرم اون هم در 65 سالگی ناامیدم. اگر درست بشو بود تا الان شده بود.
    منتهی در مورد رفتارش تا قبل از ۲۳ سالگی با من معمولی بود. منتهی من فکر می کنم من انتظاراتی رو که از من داشت برآورده نکردم. برخلاف اینکه در کودکی همونطور که قبلا گفتم بسیار وابسته به مادر بودم (از نظر تغذیه و مریض شدن‌های زیاد) اما در بزرگسالی روحیه استقلا‌ل‌طلب بسیاری داشتم.
    فکر می‌کنم مادرم انتظار وابستگی و حرف‌شنوی بیشتری از من داشت که من برآورده نکردم.
    من از بچگی مظلوم و ساکت بودم و از وقتی یادمه همیشه یه کتاب دستم بود و کتاب می‌خوندم. به همین دلیل فکر می‌کنم مادرم این انتظار وابستگی و حرف‌شنوی زیادی از من داشت. در حالیکه خواهر و به خصوص برادرم از همون بچگی اذیت کن بودن و یه جورایی واقعیت اونها رو پذیرفته بود. اما من بعد از بزرگ شدنم فرق کردم و خیلی بیشتر از خواهر برادرم در اخذ تصمیمات و مسیر زندگی و زن گرفتن و تحصیل و بقیه چیزها مستقل تصمیم گرفتم. و اون انتظارات بچگی و این شیوه رفتار بزرگسالی شاید زد تو ذوقش. نمی‌دونم. حدس می‌زنم.

    رابطه پدر مادرم هم خوبه. اتفاقا پدرم هم خیلی حمایت‌گره و مشکل همینجاست. شاید اگر پدرم یه کم جلوی مادرم در می‌یومد مادرم اینقدر خودرای و تمامیت‌خواه نمی شد.
    برعکس من چون می‌خواستم زودتر به عشق اولم برسم کلا سرم تو کار خودم بود. هر ترم تو دانشگاه 24 واحد بر‌میداشتم و با معدل 18-19 ترم رو تموم می‌کردم تا زودتر درسم تموم شه. هم زمان با دانشگاه من یه سری مشکلات مالی برای پدرم تو بازار پیش اومد. مادرم چسبیده بود که دانشگاه رو ول کن و بیا برو یه جا سر کار. ولی من حاضر نشدم درسم رو رها کنم و البته پدرم هم اصلا اجازه اینکارو نداد و می‌گفت تو هر جور شده درست رو بخون. مشکلات مالی هم بعدا حل شد ولی اون قضیه رو هم همیشه می‌زنه تو سر من که تو هیچ کمکی تو اون زمان به خانواده نکردی.
    منم قبول دارم کمکی نکردم اما واقعا باری هم روی دوششون نبودم. با هیچی و جیب خالی تو شرایط خیلی بدی درسم رو خوندم که برخی چیزهاش رو دوست ندارم حتی به خاطر بیارم و بگم. برای اینکه خرجم رو کم کنم با همه دوستام قطع رابطه کردم که خرج گردش و تفریح و لباس و غذا ندم. حتی کتاب نمی‌خریدم و از این و اون قرض می‌گرفتم. ولی چون می‌خواستم به دختر مورد نظرم هر جور هست برسم درسم رو ادامه دادم. بعد از اینکه اون قضیه با عدم همکاری مادرم به هم خورد دیگه کلا اومدم تهران و خونه نبودم و طبیعتا هیچوقت کنارش نبودم.
    ویرایش توسط sahandrz : چهارشنبه 02 فروردین 96 در ساعت 21:12

  2. کاربر روبرو از پست مفید sahandrz تشکرکرده است .

    mehdi.ma.mm (جمعه 04 فروردین 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 بهمن 96, 14:47
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 آبان 93, 00:32
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 11:55

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.