نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها
سلام جناب سهند. سال جديد را بشما و ساير دوستان تبريك مي گويم و آرزوي خوشبختي را دارم.

مردد بودم كه برايتان بنويسم يا نه، چون مدت زيادي است اينجا نيامدم. اما گفتم شايد اندكي از نگرانيتان را كم كنم.

مورد شما من را بياد يكي از آشنايان انداخت كه بهيچ عنوان پدر خانواده راضي نبود ( خانواده دختر از لحاظ ماديات ،تحصيلات و محل زندگي جز اقشار رده بالا در حقيقت كاملا بالا محسوب مي شوند). چنان كه مطلقا جلسات آشنايي را ادامه نداد (ساير اعضا خانواده نيز همين طور. )

وقتي اشناي ما ابراز نگراني ميكنند بپدر دختر خانم ،ايشان ياداور مي شوند كه بالاخره راضي مي شوند

و اينها پنهان از خانواده پسر ازدواج كردند جوري كه من از فيس بوك متوجه شدم و به خانواده تبريك ميگفتم و انها تازه متوجه شدند(البته پسر دانشجوي دكتري در خارج از كشور هستند)، و الان هم انقدر اين خانم با شخصيت و در سطح بالايي هستند كه بقيه جسارت توهين پيدا نميكنند. و حقيقتا خوشبخت هم هستند. كه البته علت اصلي را در مهارت داماد در ارتباط بين دو خانواده مي بينم.

اگر شما توانايي خود در اداره و حمايت از همسر اينده تان را نشان دهيد من مطمينم در اين جو جامعه ما مشكل چنداني نخواهيد داشت.

و اما نكته ديگر كه از بيانش عذرخواهي ميكنم. هر چند كه خودتان به اين نتيجه هم رسيديد اين بود كه شما كاملا مستقل عمل نمي كنيد، داد و قال ميكنيد مخالفت ميكنيد جدا زندگي ميكنيد اما تصميم نهايي را باز مادر گرفتند. شخصيت مستقل ممكن است خيلي مخالفت ظاهري نكند اما در عمل تصميم نهايي بعهده خودش است. گويا شما بيشترين حجم انرژيتان را در بحثها مصرف ميكنيد و از ادامه باز مي مانيد. اين يك بازي است توسط مادر شما، ايشان مي دانند كه حرف آخر رابنوعي خودشان مي زنند پس با سيو انرژيتان در جاهايي كه بايد از خسته كردن روحي و رواني خود بپرهيزيد،

اگر دختري در ازدواج با شما دچار ترديد شود سهم زيادي از اين ترديد به حمايت شما و تنها نگذاشتن ايشان بر مي گردد. اگر مي خواهيد خوشبخت باشيد (با توجه به شرايطي كه از مادرتان بيان كرديد)
١-بايد بدون پنهانكاري (البته بدون ريز شدن در جزييات ارتباطات قبلي شما مخصوصا مورد اخر كه بعد از ٦ سال رها كرديد، چون قطعا ره اوردي جز شك و ترديد و ترس از رها شدن دختر توسط شما به ارمان نخواهد اورد)

٢- پرهيز از بي احترامي مجادله و هر گونه تحريك مادر براي بدتر شدن ارتباط، و بجاي ان سياست ، مثلا رجوع به اشخاصي كه مورد احترام مادر هستند، همراه كردن بزرگان فاميل در دفاع از شما ومهربان شدن با مادر و....

٣- بنظر من كيسهاي خود را محدود نكنيد.

٤- از افرادي غير از مادر براي پيدا كردن كيس استفاده كنيد.

٥-تا حد امكااااااان فاصله جغرافيايي لازم را ميان خانواده خود و همسر اينده تان ايجاد كنيد☺️

٦- واقعا بدون وابستگي به خانواده مخصوصا مادر اما با تحقيق و مشاوره قبل از ازدواج و،،،،،اينبار كار را تا انتها پيش ببريد. شنيديد دوست من تا انتهااااااااااااا، يوقتهايي قدم اخر خيلي مهمتر از قدمهاي اوليه است، مثل حركت در سربالايي ، وقتي به انتها نزديك ميشيوي هم خسته تري هم اينكه دلسرد شويد سقوط بدتري را تجربه خواهيد كرد،


٧-باز هم تاكيد ميكنم هر چقدر جو را ارامتر نگه داريد احتمال موفقيتتان بالاتر خواهد بود


شما را به خدا مي سپارم و مجددا برايتان از صميم قلب ارزوي خوشبختي دارم💐
سلام مهرااد عزیز.
سال نوی شما هم مبارک

از اینکه وقت گذاشتید و از تجربیاتتون برام گفتید متشکرم.

درست می‌گید. من کمی بی سیاست هستم. برادر کوچکترم در این زمینه از من زرنگ‌تر بود. مثلا اگر بهش می‌گفتند 9 شب خونه باش می‌گفت چشم. اما می‌دیدی 1 نیمه شب با دماغ شکسته اومد خونه. روز بعد می‌گفتن 9 شب خونه باش می‌گفت چشم. اما می‌دیدی 12 شب با لباس پاره اومده خونه. و خلاصه هر دفعه با یه قضیه خاص به خونه برمی‌گشت. اما چشم رو می‌گفت.
اما مثال می‌زنم من اگر قصد داشتم ساعت 7 شب خونه باشم و به من می‌گفتن 9 خونه باش زیر بار نمی‌رفتم و بجث می‌کردم. جدای از بی‌سیاست بودن، منطقا فکر می‌کنم اشتباه از سمت من نبود. چون پدر مادرم اصولا باید می‌دونستن من آدم دردسرسازی نیستم که نگران باشن و اصولا نباید چنین چیزی رو از من طلب می‌کردن وقتی می‌دونستن من به موقع خونه هستم. این تفاوت و تمایز قائل نشدن اشتباه پدر مادرم بود (همون تفاوت تربیت و ادب کردن که در جواب میس‌بیوتی عزیز گفتم). والدینم این ریزه‌کاری‌ها رو توجه نمی‌کردن و دوغ و دوشاب براشون مثل هم بود، اما من از کوچکی ریزبین و نکته‌سنج بودم و با این قضیه مشکل داشتم. همین اخلاق بد من در مورد ازدواجم هم تکرار شد و کار به اینجا رسید. الان هم دیگه واقعا قصد کشاکش با مادرم رو ندارم. ولی مصمم هستم کارم رو بدون دخالت دادن اون به پیش ببرم. و فقط می‌خوام از مشورت و نظرات ارزشمند دوستان درباره نحوه انجام این کار کمک بگیرم.

و سپاسگذارم از شما بابت مواردی که فرمودید. نکته‌ای که به ذهنم رسید (به خصوص از مورد اول) این هست که لازم نیست اتفاقات گذشته رو برای طرفم به صورت ریز به ریز تعریف کنم و مثلا روی 6 سال رابطه و بعد به هم خوردن تاکید کنم. می‌تونم ضمن بیان اتفاقات افتاده در گذشته در قالب کلیات، از ذکر جزئیات خودداری کنم و تمرکزم رو روی لزوم دور نگه داشتن مادرم از این فرآیند بزارم.