
نوشته اصلی توسط
tanin_eshgh
سلام آقاي جواديان وفكورجان عزيز
اول عذرميخوام ازشماوتالار كه همچين موضوعي روتوي تايپيك ميارم ولي واقعا هيچ جانميتونم عنوانش كنم دوم اينكه جوابتون كلي ميدم
عصبي بودن من درباقي مسائل هم هستن ولي بيشتر توجنسي عذابم ميده.
مثلاشب اول زفافمون...من خيلي خسته بودم ولي به اصرار شوهرم قبول كردم رابطه داشته باشيم به قول خودش صبح بايد جواب بزرگترها روبدم به هرطريقي ميخواستيم دخول صورت بگيره نميشد من خيلي گريه كردم وحس كردم خودم شايدتوانايي نداشه باشم ازيه طرف دردشديد برام جوني نزاشته بود...ميدونستم شوهرم كار رو اشتباهي انجام ميداد وداره من عذاب ميداد ولي اون قبول نميكرد...خلاصه پانزده روز ازعروسيمون گذشت تاتونست باكرگي روازمن بگيره...نميدونم من ژرتوقع هستم ياواقعاحق بامنه...ولي حس ميكنم شوهرم تواين كار ضعيفه...من تجربه رابطه جنسي رونداشتم ولي عقلم تشخيص ميدادكه چيكاركنم تابهترصورت بگيره...ولي شوهرم اين چيزارو....من بايد يادش بدم همش بهش ميگم اين كاروبكن اون كاروبكن تاحس كنم دخول انجام شده....مثلاتوقع داره دخول به پوزيشنهاي متفاوت انجام بديم...بهش ميگم آخه اونابعدازچندسال اينطورميتونن واكثر زنها بعداززايمان قادربه همچين پوزيشنهايي ميشن....يه عروس يك ماهه چطورميتونه اينطور پوزيشنهايي انجام بده...حرفم قبول نداره....تااينكه رفتيم دكترزنان ومسئله روبراش مطرح كردم من رومنع كرد وهمون حرفايي كه من زدم رو به شوهرم گفت يامثلا ماازعروسي تاالان هرشب ياروزي وبار رو رابطه داريم يه بارازسفر برگشتيم من فردابايدميرفتم سركار همون شب ازم خواست ممن خيلي خسته بودم قبول نكردم فرداش شوهرم شمشير رو ازرو بسته بود وهيچ حرفي نميزد هرچقدربراش توضيح ميدم كه خسته بودم بهم ميگفت توبايدقبول ميكردي...انگارنه انگار كه من هرشب بهش ميرسيدم چيزاي ديگه اي كه من عصبي ميكنه دخالت بيش ازحدش توي كار خونه است كه ميشه گفت وجهمثبتي داره...
بعضي وقتهاازسركارميام مشتاقانه سمتش ميرم بهم ميگه ميخوام تلوزيون نگاه كنم پيشم نشين من ميرم ميخوابم تاهشت شب بيدارميشم ميبينم خونه نيستش...صبرميكنم تابياد وقتي هم ميادديروقته ومستقيم ازم ميخوادبخوابيم ورباطه داشته باشيم
اين من خسته كرده من ميخوام يكي به حرفام گوش بده ازم عيب نگيره ...مدام ازم ايراد ميگيره بينهايت گيرميده
علاقه مندی ها (Bookmarks)