به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 شهریور 02 [ 15:46]
    تاریخ عضویت
    1391-3-28
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    10,451
    سطح
    68
    Points: 10,451, Level: 68
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    340

    تشکرشده 500 در 154 پست

    Rep Power
    40
    Array
    با سلام

    اول از همه خانم یارمهربان من دیروز حالم خوب نبود و زود از کوره دررفتم و با ادبیاتی خوبی با شما صحبت نکردم، واقعا عذر میخام
    من تو یکی از رشته های مهندسی تو شهر تهران درس خوندم ولی بعد 4 ترم باوجود پاس کردن حدود 80 واحد ترک تحصیل کردم! ولی به علت تسلطم به زبان انگلیسی و کمک آشناهام تو همون رشته به صورت تجربی کار کردم و الان با بعضی نخبه های این رشته همکارم، درضمن من تو یکی از رشته های علوم انسانی به قدری تبحر و علاقه دارم که زمان رو حس نمی کنم وقتی توش فعالیت دارم. رشته دانشگاهیم تو دنیا خیلی تو این رشته داره جولان میده همین موضوع هم باعث شده به شغل اصلیم هم علاقه مندتر بشم من عصرها تو رشته ای که عاشقشم تدریس دارم بدون اینکه مدرکی داشته باشم یا حتی تو این زمینه کلاس رفته باشم، همش رو خودم یاد گرفتم. و صادقانه میگم که یکی از بهترین هام

    ببینید خانم یارمهربان من بحث مذهبی با شما ندارم، چون حوزه این بحث خیلی وسیع من فقط می تونم بگم که من با چشمان خودم می بینم، با گوش های خودم می شنوم و با وجود خودم حس می کنم و مشاهداتم رو حذف یا سانسور نمی کنم تا عقایدم رو حفظ کنم!
    شاید یکی از وجه اشتراک های ما این باشه که هردوی ما کاری که به روح و جسم ما آسیب بزنه رو غیراخلاقی بدونیم

    اون خانم هم یه آدم یکتا پرست و عقایدش متفاوت، به کارما و تناسخ و... اعتقاد داره و تا زمانی که با عقایدش آزادی و حقوق انسانی من پایمال نکنه من با عقایدش کاری ندارم

    خانم یه دوست عزیز
    من می تونم بگم که به اکثریت ترس ها غلبه کردم و اگه احیانا ترسی غیرمنطقی هم مونده باشه شهامتم خیلی بیشتر از ترس از ناشناخته بودنشون، من اگه به پوچی هم برسم مطمعن باشید به دلش وارد میشم و راهم رو پیدا می کنم
    ببینید من استایل زندگی کردنم هیجان انگیز و ماجراجویانست! به قول دوستام زندگی ما(دوستانم) هر روز کپی پیست روزهای دیگست مال تو پرینت رنگی هر روزش! استایل زندگی من تو تمام جوانب مشابه هم، مثلا من از طریق خیابون ها آدرس رو پیدا نمی کنم بلکه کافی مبدا و مقصد رو مثلا تو گوگل مپ بببنم بعد یه مسیر فضایی تو ذهنم ترسیم می کنم و حرکت می کنم، تو ترافیک همیشه از کوچه ها رد میشم حتی اگه نشناسم، سعی می کنم از جایی دوبار رد نشم خیلی از اوقات گم میشم و حتی چند بار به کوچه پهن بن بست خوردم! ولی دنده عقب گرفتم و برگشتم! ولی زندگی پیچیده تر، تاوان این دنده عقبش هم صرفا کلاچ و دنده جا زدن نیست، من خودم اینو می دونم، من از شکست نمی ترسم ولی چرا وقتی عقل دارم با کله به زمین شیرجه بزنم؟!!
    من تمام نزدیکانم که از لحاظ رفتاری بهشون شبیهم زندگی عاطفی جالبی نداشتن و ندارن ولو هرچقدرم از لحاظ علمی یا اقتصادی قوی باشن، حتی پسرهای فامیل من که همسن من هستند همشون برای بار دوم ازدواج کردن و همسر اولشون رو طلاق دادن، مردی که من عاشق مدل ذهنی و فکر کردنشم به قدری از لحاظ عاطفی پیچیده بود که فروید رو تو روان کاویش(تو یکی از کتاب هاش) گیج کرده بود. با اون همه قدرت روحی که حتی خود فروید از کلمه "عظمت روحش" بارها تو کتابش استفاده می کنه این آدم با اون نبوغ سرشارش حدود 50 سالگیش شکست! وجودش سرتاسر غم شد و دست به یه کار عجیب تر زد! درحالی که این آدمی فردی که هر سال تو دانشگاه های برتر جهان از شخصیتش تجلیل میشه، من نمیخام این جوری بشم من خیلی از این آدم ضعیف ترم، از آینده هراسی ندارم ولی ناآگاهی و عدم التیام رنج های درونی در آینده تاوانش سنگین تر و من چرا باید با حماقت های خودم از زندگیم لذت نبرم؟!
    من پذیرفتم و می پذیرم اشتباهاتم رو، من دیروز به این خانم گفتم بریم پیش مشاور ولی قبول نمی کنه، میگه ما می دونیم مشکلمون چیه؟!! من بارها بهش گفتم که به درد هم نمی خوریم ولی تو همین فروردین حضورا بهش میگم و تمام روزنه های ارتباطیمون رو قطع می کنم، من بیش از یک سال که ازش جدا شدم و اشک هام رو دارم می ریزم ولی اون نمی پذیره، می بینه که من داغون شدم می بینه که من دیگه فرد قبلی باهاش نیستم ولی ترس داره از تنهاییش، به مردها سوظن داره، خواهرش از قضیه ما خبر داره و ازم تشکر کرده بود که همراهشم ولی به نظرم هر دو می بازیم اگه قاطعانه تموم نکنیم و دنبال زندگیمون نریم
    آیا راه بهتری هم هست که من انسانی تر و شاسیته تر از این خانم جدا بشم؟

    تصمیم گرفتم یه کارگاه در مورد شکست عاطفی پیدا کنم و منابعی که توش مطرح رو هم دنبال کنم. شما پیشنهاد بهتری هم دارید؟
    ممنونم

    ویرایش توسط باران13 : شنبه 26 فروردین 96 در ساعت 22:30


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منم دوس دارم یه ازدواج موفق جوری ک خودم میخام داشته باشم:(((
    توسط SHahr-Zad در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 03 مهر 93, 23:50
  2. ریخت منحوس جاریمو دیگه نمیبینم
    توسط nahale1 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 اردیبهشت 92, 01:47
  3. عروس بزگتر بهتر است یا عروس کوچکتر خانواده؟
    توسط باربی در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 شهریور 91, 20:52
  4. داماد کوچک تر از عروس !
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 آبان 90, 00:08
  5. دوس دارم یه دختر شاد و پر انرژی باشم:)
    توسط nazlin1990 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 15 مهر 90, 12:05

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.