به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 68

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 دی 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-27
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,905
    سطح
    26
    Points: 1,905, Level: 26
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    45

    تشکرشده 64 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ازم خواست برای آخرین بار برم ببینمش ،،گفت حرف بزنیم ، با ماشینم رفتم دنبالش ...همین که سوار ماشین شد..هر دو زدیم زیر گریه ..اینقدر با هم گریه کردیم که کل اون آدما نگامون میکردن ..فقط اشک های همو پاک میکردیم ... قربون صدقه ی هم می رفتیم ،، گفت خیال میکردم تو زندگیت جایی ندارم ، گفتم اگه نداشتی این همه سال ..این همه زحمت برای چی کشیدم ؟؟
    گفت خیال کردم دوسم نداری ...گفتم درسته بلد نبودم با زبون ابراز علاقه کنم ولی با کارام که ثابت کرده بودم دوستت دارم ...می گفت روزی که تو محضر طلاق گرفتیم..موقع امضا کردن دلم میخواست یه اتفاق بیافته ..حتی یه اتفاق خیلی بد هم دوس داشتم بیافته تا همه چیز بهم بخوره برای یک روز هم شده بیشتر زنت باقی می موندم...میگفت از ته دلم از خدا میخواستم خودکار از کار بیافته تا طلاق به تاخیر بیافته ..میگفت بعد از رفتنت مثله یک مرده شده بودم ...گفتم از تو بدتر بودم ..اصلا چرا طلاق گرفتی ؟ اصلا چرا رفتی ؟ میگه چون بلد نبودی ابراز علاقه کنی ..اگه هم زبون باز میکردی بیشتر شبیه پشیمانی از ازدواج با من بود تا علاقه ....گفتم حق داری ..ولی اون روزا خسته بودم ...تو که میدونی من اینجور آدمی نبودم ..میدونستی برای به دست آوردنت به اب و آتیش زدم ....روزهای عمرمو پات دادم ...گفت من ندادم ؟ من ننشستم ؟ من وفادار نبودم ؟ گفتم بودی ...ولی تو رفتی ..تو ترکم کردی ..تو طلاق خواستی...میگفت آره من خواستم ..ولی من تو رو به خاطر مهریه که نمینداختم زندان ..نباید طلاقم میدادی ...به زور هم شده نباید میذاشتی میرفتم ...گفتم اگه اینکارو میکردم اون وقت حس میکردی توی یه زندان افتادی که قراره تو جهنم زندگی کنی...ولی بیخیال گذشته ها ...فقط میدونم طلاق ما به خاطر هیچ بود ..به خاطر یه سری جزییات...ولی من این همه زحمت نکشیده بودم که تو به خاطر جزییات بزنی بری ...
    میگفت طلاق بدترین اتفاق زندگیم بوده ...هم از داشتنت محروم شدم ..هم بدترین عذاب وجدان رو داشتم ..طوری که هر دقیقه برام حکم مرگ رو داشته ..گفتم چرا عذاب وجدان داشتی ؟ گفت چون چند سال برای به دست آوردنم زحمت کشیدی ولی من ترکت کردم ...میگفت اون پولو واقعا نیاز داشتم و حتما بهت بر میگردونم ...گفتم لازم نیست ..فدای سرت ..ولی به زور ازم شماره حساب گرفت ...که برگردونه ..من گفتم حلالت باشه ..
    بین گریه هامون میگفت نمیدونستم اینقدر دوسم داری ....گفتم این چه حرفیه میزنی ...مگه میشه برای کسی که دوس نداشت این همه زحمت کشید ؟؟
    میگفت واقعا منو به یکی قول دادن ...به طور سنتی ..قراره پاییز بیاد و همه چیزو تموم کنه ...میگفت به خدا از ترس تنها شدن قبول کردم .. میگفت احساس تنهایی منو کشت...گفتم تو که منو دوس داری ..ازدواجت هم اشتباهه ..فقط داری صورت مساله رو پاک میکنی ..مگه میشه با این همه علاقه به من بتونی با یکی دیگه زندگی کنی ؟ فقط داری یه آدم دیگه هم بدبخت میکنی ...میگفت میتونم همه چیزو بهم بزنم ولی باید دو خانواده رو به جون هم بندازم ..چون یارو فامیل نزدیک بابامه ...به طور سنتی منو بهش معرفی کردن و اونا هم یه شب اومدن و حرف زدن و گفتن تا پاییز فرصت میخوایم...میگفت خانواده م بفهمن هیچ علاقه ای بهش ندارم و هنوز م تو رو میخوام منو میکشن ....میگن پس چرا روز اول ازش جدا شدی ...میگن پس چرا روز اول ترکش کردی ...مگه ابروی ما مسخره ی دست شماست که یه روز ازم هم جداب شید یه روز بازم ازدواج کنید ....
    گفتم همه ی اینا رو قبول دارم ..ولی میدونم اگه این اتفاقا هم نیافته تو زندگیه سه نفرو کامل می سوزونی ..هم خودت ..هم من ..هم اون پسره که روحش از هیچی خبر نداره ...گفتم حداقل به اون ظلم نکن ..اون با تمام آرزو میاد که ازدواج کنه ..میخواد جسم و روح زنش ماله خودش باشه ..ولی تو که نمیتونی حتی دوسش داشته باشی زندگی اونم جهنم میکنی ...
    میگفت به نظرت چیکار کنم ؟ گفتم حقیقت بهترین چیزه ....گفت تو خانواده ی شما جایی دارم ؟ گفتم شک نکن ...و مهم تر از همه اینه که توی قلب من جا داری ....من یه خونه و به عشق تو ساختم ..هنوزم بعد از 9 ماه دلم نیومده حتی قدم توش بذارم ..چون دلم میگیره ..چون میای جلو چشمام ...
    من نمیدونم این اتفاقا چرا افتاد ...ولی دیگه افتاده ...گفتم چرا یک بار واقعا برای من نمیجنگی ؟ چرا مثله خودم برای یک بار هم شده جراتتو به خرج نمیدی و پای همه چیزم وایسی ؟
    گفت بذار یه مدت تو خودم باشم ....بذار از درون با خودم بجنگم ...گفتم مشکله تو ترسه ..ترس از حرف های مردم ..ترس از برخورد خانواده ت ...از آبروت ...و خیلی چیزای دیگه ...و تا حالا همین ترس همه چیزتو ازت گرفته ....بهش گفتم روزی که خواستی طلاق بگیری ..صادقانه ازت خواهش کردم این کارو نکنی و تو طلاق گرفتی ..پس نتیجه شو ببین چی شده ..هم خودتو سوزوندی هم منو ...حالا هم ازت خواهش میکنم وقتی دلت با کسی نیست ازدواج نکن باهاش ..چون زندگیه یکی دیگه هم تباه میکنی ...
    گفت بذار یه مدت تو خودم باشم ...گفتم باشه ...گفتم تا هر چقدر میخوای با خودت باش و فکر کن ....فقط بهش گفتم سختی ها مهم نیستن چون آخرش این عشق و دوست داشتن هست که بر همه چیز غالب میشه ...خداحافظی کردیم و جدا شدیم
    وای دوستان نمیدونم چطور این چیزا رو هضم کنم ؟ تو ماشین خواست بغلم کنه ...و گریه کنه ...اجازه ندادم ..گفتم من و تو دیگه زن و شوهر نیستیم ...این بغل فقط برای زنمه ...تو هم بغلت برای شوهرت باشه ...اگه خدا خواست بازم مال هم شدیم نه تنها آغوشم بلکه همه ی زندگیم مال تو ....
    نمیدونم واقعا چی قراره پیش بیاد ...ولی واقعا هم ناراحتم هم خوشحال ...ناراحتم چون این جدایی حق نبود ...و خوشحالم به این دلیل چون ممکنه بازم خدا خواست و مال هم شدیم ...به هر حال توکل بر خدا ...
    من از قبل برام خارج از کشور کار جور شده ..دنبال کارای گذرنامه اینا بودم ..تا چند روز دیگه میتونم خارج بشم ...منتظرش میمونم ..اگه دیدم خبری نشد ..برای همیشه میرم ...
    لطفا برام دعا کنید ...ممنون

  2. کاربر روبرو از پست مفید behnam2020gh تشکرکرده است .

    بارن (یکشنبه 03 اردیبهشت 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.