سلام به همگی.من امروز با اون مرکز مشاوره اعتیاد تماس گرفتم.گفتن که همیرت هرکجا که بخواد درمان بشه باید اول خودش بخواد تا حودش نخواد نمیشه باید به مرحله ای برسه که بفهمه مواد مصرفیش آسیب به زندگیش زده و بد هستش.فعلا هم به طلاق فکر نکن فقط بچه دار نشو که اگه شرایط خدایی نکرده بدتر شد مجبور نباشی بخاطر اون بچه بمونی چون سنی نداری و جوان هستی و شاید اوضاع و شرایط خیلی بدتر بشه و واقعا نتونی تحمل کنی .گفت موادمصرفی پدرت تریاک بوده که یه مواد سنتی هستش ولی شیشه مغز رو داغون میکنه و آسیب های زیادی در آینده بهش وارد میکنه ولی اگه زندگیت و همسرت رو دوست داری باید در حال حاضر با وجود اعتیادش بپذیریش و کنارش باشی بهش آرامش بدی و خودت هم زیر نظر مشاوره خانواده باشی که آسیب روحی نبینی و بدونی چجور با شخص مصرف کننده برخورد کنی اگر هم تصمیمت به جداییه باید خانوادت رو مشاور متقاعد کنه تا حمایتت کنن.گفت که بازم تصمیم گیرنده آخر خود شمایی و هر سوالی داشتی من از ساعت4تا8هستم تماس بگیر در خدمتم.
فکور جان من چشمم واقعا هیچکس رو نمیدید چون همسرم رو دیوانه وار دوست داشتم با تمام خوب و بدش و پیشنهاد این آقا رو بارها رد کردم.بله من سنم کمه و تجربه زندگی اصلا ندارم.من آدمهایی رو اطرافم رو میبینم که سالم هستن ولی به زن و بچشون ظلم میکنن یا دروغ.یا زن بازی.دست بزن.بد دلی و زندونی کردنش تو خونه و....همه اینارو اطرافم به چشم میبینم و اینا تصمیم گیری رو واسم سخت میکنن چون میدونم مشکل همسر من یچیزه اونم اعتیادشه ولی اونا که سالمن و اینجورن چی .من امروز با مشاوره صحبت کردم ارومتر شدم حرفای شما هم سنجیدم فکور جان درست میگی هیچ زندگی بدون مشکل نیست هرکسی به یه طریقی مشکل همسر منم فعلا اعتیاد هستش .تصمیم گرفتم صبر کنم و فرصت بهش بدم تا امسال همه چی مشخص میشه .بچه دار هم نمیشم تا خیالم از زندگیم راحته راحت بشه.من نمیتونم تو این شرایط تنهاش بزارم.آها مشاوره اینم گفت که اعتیاد بیماری مضمن هستش یعنی شخص باید کنترلش کنه مثلا مواد مصرفیش رو و....باید بتونی کنار همچین شخصی زندگی کنی و مهارت هاش رو بلد باشی تا دچار مشکل نشی و همینطور که هست بپذیریش.امیدوارم با کمک شما دوستان و صبوری خودم بتونم مشکلاتمو حل کنن و کمکش کنم درمان بشه.قراره برم باشگاه و کلاس حسابداری تا وقتم پر بشه و کمتر بهش گیر بدم.من باید خودمو بسازم تا بتونم این زندگی رو مدیریت کنم.همسرم واقعا وقتی مشکلی رو بهش میگم حل میکنه به نیازام اهمیت میده این یعنی زندگیمونو دوست داره ولی کاش بتونه موادشم کنار بزاره ولی این مواد لعنتی انگار همه چی رو میشه حل کرد جز اینو.لطفا تو این راه تنهام نزارید و حالا که میخام فرصت بهش بدم و واقعاااا کنارش باشم کمکم کنید چجور رفتار کنم این توی سازندگی شخصیت خودمم که ضعیف نباشم در برابر مشکلات خیلی بدردم میخوره.چون من میدونم خودم با هرکسی زندگی کنم به مشکل میخورم چون همیشه میخام طرفم بحرف من باشه و مطیع باشه و کامل باشه و....میخام از دنیای بچگانه بودم فاصله بگیرم .و این راه رو هم واسه آخرین راه نجات زندگیم برم.من در برابر کوچکترین مشکلی زود گریه میکنم یا همه چیز رو میبازم ولی تودار هستم و بروز نمیدم تو خلوت خودم اینکارارو میکنم.دوست دارم بتونم محکمتر باشم.صحبتهای دکتر حبسی هم گوش کردم فکور جان در رابطه با طریقه برخورد با همسرم بدردم خورد درباره خانوادش ولی تو زمینه اعتیادش و رفتار با مشرف کننده نه.اگه کسی اینجا مشکل منو داره یا آگاهی بالایی داره توروخدا راهنماییم کنه تو این راه کمکم کنه.از همتون ممنونم واقعا .امروز که این تصمیم مهم رو گرفتم آرامش بهتر و بیشتری دارم چون من حتی قدرت تصمیم گیری نداشتم و منتظر بودم یکی بگه فلان کارو بکن اما صحبتهای شما دوستان و اون مشاور تلفنی خیلی بدردم خورد و کاربردی بود یجورایی مشکل همسرم شاید سبب بشه من خودمو بسازم و مسئولیت انتخاب هام و زندگیمو بپذیرم....








علاقه مندی ها (Bookmarks)