سلام خدمت آقاي جواديان عزيز وفكورجان
شرمنده اگه اين مدت نبودم خيلي درگير كار وچيزاي ديگه بودم وقت مناسبي نداشتم كه راحت بتونم جوابتون بدم
فكورمن حرفهات همون موقع كه جوابم دادي خوندم...ميخوام يه اعترافي بكنم...نميدونم چرابعداز ازدواج همش به نقاط منفي شوهرم زوم كردم...اوايلش همه چيزش من عصبي ميكرد ..ولي الان دارم كنترل ميكنم....رفته رفته اونم مثل من شد....البته دليل عصبي شدن من بخاطر بعضي رفتارهاي اوست
مثلا همين كه ميبينم ازم ايراد ميگيره...خودش ميگه من باهات شوخي ميكنم...ولي بهش گفتم اين كارت ادامه بدي من ازدست ميدي...ايراداش سر اشپزي كاراي خونه تيپ و اخلاقمه
من هفته اي يك بار فقط ميرم خونه پدرم...بشه دوبار...ميشم ولگرد
خونه خواهرم و بقيه فاميل بعدازازدواج خيلي خيلي كم رفتم شايد يه بار
يعني تمام طول هفاه مسير من فقط خونه ومحل كاره...وغيرازاين تاحالا تغييرنكرده...عصري بشه وبخوام برم بازار ياجايي بهم ميگه چقدر ول ميگردي
يعني تونميشه نري بيرون؟
ارايش خيلي كمرنگ بكنم بهم ميگه اگه برامنه من نميخوام ارايش كني بهش ميگم من براي اراستگي ارايش ميكنم بهم ميگه نه من راضي نيستم
هميشه رخ اشپزي مادرش بهم ميكشه
من ازاين چيزا ميرنجم
خيلي وقتها شده سرش غر ميزنم دادميزنم باش بداخلاقي ميكنم...ازته دلم نيست...ولي ته دلم موندن دوست دارم سرش خالي كنم اوايل يه گوشه كز ميكرد وماتم ميگرفت...تاتوي اون حالت ميديدمش قلبم ميشكست وميسوخت سرش وطاقت ديدن اون حالش نداشتم سريع ميرفتم بغلش ميكردم ميبوسيدمش ...ولي الان كمتر ناراحت ميشه وجوابم ميده...بعضي وقتها اينقدر باهم بگو ومگو ميكنيم ...مثل دوتابازيگر كه يه فيلنامه باهم بازي ميكنن....بينش هم خندمون ميگيره ازحرفامون...وساكت ميشيم
ميدونم ايراد ازمنه...من خيلي دختر آرومي بودم...شوهرم بخاطراين آرومي اوايل عقد بهم دل بست ولي الان خشمگينترشدم....وزود ازكوره درميرم
مثلا يكي از دلايل عصبي بودنم در طول روز اينه كه وقتي ظهرساعت دوازسركارميام ميبينم شوهرم هنوز ازخواب صبح پانشده عصبي ميشم...دعواش ميكنم بهش ميگم پس كي ميري سركار...كارش چون آزاده بعضي وقتها هست بعضي وقتها نيست...ولي عقيدم اينه حتي اگه نباشه بايد بره دنبالش تا بيكارنمونه
بعضي اعمال دين انجام نميده وبهشون اعتقاد نداره وماخيلي سرش بحث ميكنيم...مثلا غسل بعداز رابطه انجام نميده فقط يه دوش ميگيره واون روش غسل انجام نميده وبهم ميگه براچي غسل ميكني اصلا غسل يه چيز بي معني كافيه فقط روي خودت اب بريزي كه تميزبشي
موقع اذان يا ايام شهادت همش ترانه بلند ميزاره...هرچقدربهش ميگم خوبيت نداره بهم ميگه حالا من جلوي نمازخوندن همه روگرفتم؟
نماز كه هيچي
روزه هم كه بهانش چون نمره چشماش 6 هستش نبايدروزه بگيره وبه قول خودش دكترگفته
سر سيگار كه ديگه باهاش بحث نميكنم وبراي من عادي شده
ولي نميخوام بقيه چيزا برام عادي بشه
ولي بازم قبول دارم شوهرم آدم خلي خوبيه ولياقت بيشترازايناروداره...قلب خيلي مهربوني داره ...خيلي سرش حساسم
فهميدم اين ايامي كه بداخلاق بود بخاطربيكاربودنش بودده...چون اين چندروز كه رفت سركار...خيلي مهربون وعاشق پيشه شده