با سلام خدمت دوستان بزرگوار و عزیز همدردی که لطف و محبت داشتن و این بنده حقیرو مهم شمردن و جواب منو با حوصله و دقیق دادن ..
اول از همه یه تشکر ویژه از دوست عزیزye_doost بکنم که حرفاشون به من ارامش و قوت قلب ویژه ای داد واقعا ازتون ممنونم...
خدا رو شکر امشب تنهام و راحت میتونم حرفامو بنویسم گفت بیا امشب بریم خونه خواهرم و منم گفتم امشب حالو حوصله ندارم دیدم داره بهونه گیری میکنه منم از خدا خواسته بهش گفتم بیا برسونمت خودت برو شبم خواستی بمون حتما میخواد بره پیش خواهرش یه اتاق فکر واسه منه بدبخت تشکیل بده که بیشتر منو عذاب بدهخلاصه بردمش که لااقل شب تعطیل با جنگو دعوا و خلق تنگ تموم نشه چون قبلشم یه دعوای الکی کردیم اشتباهه منه که همه چیزمو بهش میگم...بهش میگم فردا ساعت 4 جلسه دارم من دارم میرم حموم رفتم تو حموم بعد چند دیقه اومد تو ماشین ریش تراشو ورداشت برد گقتم شاید نیاز داره!!!!!!بعد چند دیقه دیدم نیومد گفتم بیخیال بعدا ریشمو میزنم اومدم بیرون دیدم عادی نشسته به روی خودشم نمیاره داشتم دنبال ریش تراش میگشتم که گفت شما دنبال چیزی میگردی؟گفتم اره ریش تراشم گفت نمیخواد اینجوری خوش تیپ تری حالا قیافه من شبیه اینایی شده که کسو کارش مردن سه هفته هست ریشمو نزدن یه دفه سرش دعوا درست کرد اره معلوم نیست فردا کجا میخوای بری که حموم میریو ریشتو میزنی منم انقدر خسته بودم که اصلا حال کل کل کردن باهاش نداشتم خلاصه همین که اسم خونه خواهرشو اورد از خوشحالی پر در اودم...بگذریم....پیرو حرفای دوست عزیزم abi bikaran باید بگم بله درست میفرمایید اداره زندگی در سن 19 سالگی بسیار کار سختیه اونم واسه یه دختر لوس و لجباز ولی ما داریم حرف از اداره ی زندگی میزنیم کاری که همسر من نه بلده نه من بهش سپردم خودم همه ی کارارو به لطف خدا یه تنه انجام میدم و میخوام یه ذره کنار و همراه من باشه منی که این همه بهش محبت میکنمو عشق میورزم در مورد دور و زمونه هم کاملا باهاتون موافقم دوره ای که این همه شبکه های اجتماعی که من سمتشون نمیرم افتاده دست اینو اون مثل همسر من که دوس داره دیده بشه بعضی اوقات از منو خودش عکس میگیره میزاره تو یکی از همین شبکه های اجتماعی میگم چرا اینکارو میکنی میگه دوست دارم دوستام بترکن از حسودی تو این لحظه من فقط بحال خودم تاسف خوردم که با یه دختر کاملا نابالغ ازدواج کردن البته دوستاشم از خودش بدترن...این حرفتونم کاملا درسته که من بایه بچه ازدواج ازدواج کردم ققط نمیدونم چجوری باید بزرگش کنم میگید نصیحت،اخه چقدر،با خوبی،بازم اخه چقدر یه ذره قاطعیتم به خرج بدم مثل چی گریه میکنه قیافشو مظلوم میکنه که بیا و ببین معذرت خواهیم نکن دیگه بدتر کینه ای میکنه که نگو و نپرس اون وقته که میگم اگه که باید کوتاه بیام چون بدبختیاش سر خودم میاد....ولی اون تا حالا یک بار از من معذرت خواهی نکرده یه بار تو یه لباس فروشی یودیم گیر داده بود به یه لباس فوق العاده تنگو کوتاه که واقعا بد بود سر این دیگه نمیتونستم کوتاه بیام دیگه داشت با من دعوا میکرد تو مغازه همه داشتن نگاه میکردن من تو یه لحظه عصبانی شدم از دهن پرید گفتم بس کن هرزه بازیاتو دیگه که دفه خیلی محکم یه چک زد تو صورتم جوری که بیرون از فروشگاهم داشتن نگامون میکردن ولی بازم بعد دو سه روز من رفتم دم خونشون معذرت خواهی کردم البته این خاطره برای دوران عقده..و رسیدم به حرفای دوست خوب،دلسوز و نازنین ye_doost که حرفا و نصیحت های ویژه و زیباشون به من امید و قوت قلب داد و منو بیشتز اماده ی موقعیت مختلف کرد و دوست عزیز ramin231 ایشالا که حرفاتون به حقیقت بپییونده و بتونم تغییر توش ایجاد کنم ولی باید بگم که واقعا تو این موقعیت نمیدونم چجوری باید خودمو محمکو استوار نشون بدم چون هروقت اینکارو کردم دودش تو چشمه خودم رفته می ترسمم واسه یه بار که رو حرفم بمونم و سخت کوتاه بیام چون بیش از حد مغروره بزاره بره اونوقت من دوباره بدبخت میشم به اطرافیانم اگه چیزی بگم کسی باور نمیکنه این چه عجوبه ای هست انقدر که قیافش مظلومو حق به جانبه..الان من دو ماهه از عروسی به اینور دستم به کنترل تلویزیون نخورده یا داشتم باهاش صحبتو بحث میکردم یا نمیزاره روشن کنم یه مدتم داشت شبا سریالای شبکه جم میدید منم از فرداس ماهواررو کلا جمع کردم بعد گفت چی شده اینا قطع شدن چون یه ذره تو این موارد خنگه منم گفتم رو محله ما پازازیت انداختن قطع شده اونم باور کرد!!!!!یه ذره هم به فکر جیب من نیست یه کارت بانکی دادم بهش میگم این واسه کل ماهه سعی کن زیاد خرج نکنی بعد یه هفته میاد به من میگه پول تموم شده حالا واسه چی تموم کرده باشه خوبه رفته دو تا عطر خریده که قیمتشو دیدم یعنی زبونم بند اومده بود خلاصه یه دعوا هم اون شب داشتیم بعضی اوقات بعد دعواها که قهر کردن من به نفعش نباشه میاد منت کشی ناز و عشوه و....منم که بدتر ازون نمیدونم چرا خر میشم....
امشب که گذشت خدا فردا رو بخیر بگذرونه..
از همه ی دوستان واقعا ممنون دسته تک تکون رو میبوسم که منو قابل دونستن و نظرات و تجربیات مفیدشون رو در اختیار من گذاشتن







خلاصه بردمش که لااقل شب تعطیل با جنگو دعوا و خلق تنگ تموم نشه چون قبلشم یه دعوای الکی کردیم اشتباهه منه که همه چیزمو بهش میگم...بهش میگم فردا ساعت 4 جلسه دارم من دارم میرم حموم رفتم تو حموم بعد چند دیقه اومد تو ماشین ریش تراشو ورداشت برد گقتم شاید نیاز داره!!!!!!بعد چند دیقه دیدم نیومد گفتم بیخیال بعدا ریشمو میزنم اومدم بیرون دیدم عادی نشسته به روی خودشم نمیاره داشتم دنبال ریش تراش میگشتم که گفت شما دنبال چیزی میگردی؟گفتم اره ریش تراشم گفت نمیخواد اینجوری خوش تیپ تری حالا قیافه من شبیه اینایی شده که کسو کارش مردن سه هفته هست ریشمو نزدن یه دفه سرش دعوا درست کرد اره معلوم نیست فردا کجا میخوای بری که حموم میریو ریشتو میزنی منم انقدر خسته بودم که اصلا حال کل کل کردن باهاش نداشتم خلاصه همین که اسم خونه خواهرشو اورد از خوشحالی پر در اودم...بگذریم....پیرو حرفای دوست عزیزم abi bikaran باید بگم بله درست میفرمایید اداره زندگی در سن 19 سالگی بسیار کار سختیه اونم واسه یه دختر لوس و لجباز ولی ما داریم حرف از اداره ی زندگی میزنیم کاری که همسر من نه بلده نه من بهش سپردم خودم همه ی کارارو به لطف خدا یه تنه انجام میدم و میخوام یه ذره کنار و همراه من باشه منی که این همه بهش محبت میکنمو عشق میورزم در مورد دور و زمونه هم کاملا باهاتون موافقم دوره ای که این همه شبکه های اجتماعی که من سمتشون نمیرم افتاده دست اینو اون مثل همسر من که دوس داره دیده بشه بعضی اوقات از منو خودش عکس میگیره میزاره تو یکی از همین شبکه های اجتماعی میگم چرا اینکارو میکنی میگه دوست دارم دوستام بترکن از حسودی تو این لحظه من فقط بحال خودم تاسف خوردم که با یه دختر کاملا نابالغ ازدواج کردن البته دوستاشم از خودش بدترن...این حرفتونم کاملا درسته که من بایه بچه ازدواج ازدواج کردم ققط نمیدونم چجوری باید بزرگش کنم میگید نصیحت،اخه چقدر،با خوبی،بازم اخه چقدر یه ذره قاطعیتم به خرج بدم مثل چی گریه میکنه قیافشو مظلوم میکنه که بیا و ببین معذرت خواهیم نکن دیگه بدتر کینه ای میکنه که نگو و نپرس اون وقته که میگم اگه که باید کوتاه بیام چون بدبختیاش سر خودم میاد....ولی اون تا حالا یک بار از من معذرت خواهی نکرده یه بار تو یه لباس فروشی یودیم گیر داده بود به یه لباس فوق العاده تنگو کوتاه که واقعا بد بود سر این دیگه نمیتونستم کوتاه بیام دیگه داشت با من دعوا میکرد تو مغازه همه داشتن نگاه میکردن من تو یه لحظه عصبانی شدم از دهن پرید گفتم بس کن هرزه بازیاتو دیگه که دفه خیلی محکم یه چک زد تو صورتم جوری که بیرون از فروشگاهم داشتن نگامون میکردن ولی بازم بعد دو سه روز من رفتم دم خونشون معذرت خواهی کردم البته این خاطره برای دوران عقده..و رسیدم به حرفای دوست خوب،دلسوز و نازنین ye_doost که حرفا و نصیحت های ویژه و زیباشون به من امید و قوت قلب داد و منو بیشتز اماده ی موقعیت مختلف کرد و دوست عزیز ramin231 ایشالا که حرفاتون به حقیقت بپییونده و بتونم تغییر توش ایجاد کنم ولی باید بگم که واقعا تو این موقعیت نمیدونم چجوری باید خودمو محمکو استوار نشون بدم چون هروقت اینکارو کردم دودش تو چشمه خودم رفته می ترسمم واسه یه بار که رو حرفم بمونم و سخت کوتاه بیام چون بیش از حد مغروره بزاره بره اونوقت من دوباره بدبخت میشم به اطرافیانم اگه چیزی بگم کسی باور نمیکنه این چه عجوبه ای هست انقدر که قیافش مظلومو حق به جانبه..الان من دو ماهه از عروسی به اینور دستم به کنترل تلویزیون نخورده یا داشتم باهاش صحبتو بحث میکردم یا نمیزاره روشن کنم یه مدتم داشت شبا سریالای شبکه جم میدید منم از فرداس ماهواررو کلا جمع کردم بعد گفت چی شده اینا قطع شدن چون یه ذره تو این موارد خنگه منم گفتم رو محله ما پازازیت انداختن قطع شده اونم باور کرد!!!!!یه ذره هم به فکر جیب من نیست یه کارت بانکی دادم بهش میگم این واسه کل ماهه سعی کن زیاد خرج نکنی بعد یه هفته میاد به من میگه پول تموم شده حالا واسه چی تموم کرده باشه خوبه رفته دو تا عطر خریده که قیمتشو دیدم یعنی زبونم بند اومده بود خلاصه یه دعوا هم اون شب داشتیم بعضی اوقات بعد دعواها که قهر کردن من به نفعش نباشه میاد منت کشی ناز و عشوه و....منم که بدتر ازون نمیدونم چرا خر میشم....

علاقه مندی ها (Bookmarks)