سلام
برخی دوستان به نیت کمک راهکارهای عملی داده اند برخی مفید و در برخی باید تامل کنید.
به عنوان مثال لازم نیست از همین الان با گفتن باید ها و نباید ها راجع به آینده فرزندتون و تذکر وظایف پدرانه به همسرتون که قرص اعصاب هم می خوره استرس وارد کنید.
با توجه به فضایی که توصیف کرده اید همسر شما دچار بیماری اعصاب هستند و به احتمال زیاد ار اضطراب و استرس زیاد رنج می برند و بدانید که این پدر و مادر ایشان هستند که با پناه بردن به آنها آرامش می گیرد متاسفانه آن آرامشی که بایست از شما دریافت می کرده به دلایلی برای ایشان تامین نشده.
شرایط زندگی شما به گونه ای است که همسر شما هم هم اکنون به همراهی شما نیاز داره پس مدام این را در ذهن خود تکرار نکنید که چون باردارم باید شرایط من را درک کنند.
در این عزیزم شکی نیست که شما احتیاج به آرامش دارید اما همسر بیمار شما هم نیاز به توجه و محبت شما دارد هر چند راه را اشتباه رفته. یک نیاز دو طرفه هست.
اگه با این دید نگاه کنید که همسرتون هم به کمک و توجه شما نیاز داره راحت تر می تونید یک سری از حرف های خودشون و پدر مادرش را متوجه بشید.
زندگی شما اول راه هست ، و یک راه طولانی در پیش دارید و ان شا الله سالیان زیادی را درر کنار همدیگر با همه خوشی ها و سختی هاش قراره طی کنید.
خیلی سخته که احساس کنی نمی شه به همسر تکیه کرد و موجب می شه هر چه احساس منفی و نا امیدی از این زندگی مشترک هست به سراغ آدم بیاد ، هر موقع این احساسات بهتون بروز کرد به این فکر کنید که در این زندگی قراره چقدر شما رشد کنید و چقدر قراره قوی ظاهر شوید جوری که حتی همسرتون از عملکرد درست شما روزی به خودش می یاد و اعتراف می کنه خوشبختی اش را مدیون صبر و استقامت شما بوده است.
شما باید با صبوریتون اعتماد همسرتون را به خودتون جلب کنید ، ببینید همین که شما در اینجا می گید که احساسی بهش ندارید ، و از احساسات منفی تون نسبت به همسرتون می گید مطمین باشید باز خورد واقعی هم داره وهمسرتون این را با درجه بیشتر متوجه شده.
پس چطور می شه انتظار داشت که یک فردی که مشکل اعصاب داره برای آرامشش به شما که می دونه دوستش ندارید رجوع کنه؟
پس بهتره با این دید نگاه کنید که حل این مشکلات زمان بره و باید صبور باشید ، نقاط مثبت همسرتون را تو ذهنتون مدام به روز رسانیو پر رنگ کنید و بدون چشم داشنی تاکید می کنم بدون هیچ چشم داشتی به ایشون محبت کنید.
در مورد بچه هم سعی نکنید صحبت هاتون به گونه ای باشه که فضا را استرس زا کنه.
بیشتر به رویا پردازی ها و افکار فانتزی که با پچتون داریدبرای همسرتون داستان سرایی کنید . فضا را شاد کنید. از آمدن بچه به عنوان نور امید در زندگی تون بهره وری کنید. و همسرتون را به این زندگی شیرین رویایی دلبسته کنید.
به موقعش زمانی استرس ها از ایشون دور بشه در کنار شما آرامش پیدا کنه ، مهر و محبت در دل هر دوتون بیفته مسوولیت پذیری هم کم کم می یاد.
دستی گفتم در دل هر دوتون ، و لازمه که اول در دل شما بیفته تا از این حالت زندگی تون را در بیارید.
این مطلب جا موند: به نظر می رسه جوی حاکمه که در اون فقط خواسته های شما مطرحه و مخالفت های مداوم آنها. جایی برای درخواست های ایشون در این فضا گذاشته نشده هرچند درخواست های به ظاهر غیر منطقی.
زندگی می بایست به گونه ای باشه که فضا را چنان باز بگذاریم که هم خانم و هم آقا محق باشند که خواسته هایشان را مطرح کنند نه اینکه فقط یک نفر اوردر صادر کند( هر چند اون اوردر منطقی به نظر بیاد ) ودیگری یا اطاعت کند یا مخالفت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)