نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
با سلام
با مواردی که اینجا ذکر شد مشخص هست که اون دختر خانم کلا فرد پایبند و وفاداری نیست

با توجه به زیبایی که ظاهرا داره و اینکه به خاطر اون زیبایی مورد توجه خیلی ها ممکن هست باشه چیزی طول نمی کشه که از فرد فعلی گذشته و به فرد جدیدی رو میاره. شاید اصلا بعد برادر دوستش دوباره هوس کرد بیاد سراغ شما
لفاظی رو هم خوب بلده گفتن جملات عاطفی و عاشقانه براش خیلی آسونه و حتی بدون داشتن احساس واقعی به شخص مقابل میتونه اون جملات رو به زبون بیاره فعلا داره به نظر خودش از جوانی و زیباییش لذت میبره ولی تاوان این لذتها رو یه روز میده

این فرد با خصوصیاتی که گفتید فقط به درد دوست دختر بودن میخوره با این آدم یه زندگی متاهلی پایدار نمیشه داشت
توی زندگی واقعیش بعیده که موفق بشه مگر اینکه معجزه بشه و کلا روش زندگیش دگرگون بشه که احتمالش خیلی کمه

پس بهتره از دیدگاه دیگری این موضوع رو نگاه کنید از این دیدگاه که چه بهتر که الان گذاشت و رفت نه بعد از اینکه مثلا یه بچه هم به دنیا بیاره و بعدش بخواد دنبال یه عشق جدید و تنوع جدید توی زندگی باشه

شما عاشق یه نسترن خیالی شدید نه این خانمی که وجود داره یه نسترن عاشق وفادار مهربون
ولی این خانم آخه نه عاشق بوده نه وفادار و نه حتی مهربون

برای گذراندن اون بخش از زندگیش شما رو در نظر گرفته بوده برای این بخش از زندگیش هم شخص دیگری رو کاندید کرده

بهتره به دنبال همون فردی باشید که توی ذهنتون دوستش داشتید یه دختر مهربان و وفادار

شما با یه نسترن خیالی انرژی گرفتید و شرایط رو تغییر دادید حالا که شرایط هم تغییر کرده اون دختر رو توی واقعیت پیدا کنید
این آدم اون آدمی که شما عاشقش هستید نیست

آیا شما عاشق دختری بی وفا و تنوع طلب میشید؟ اگر می دونستید چنین خصوصیاتی داره دلبسته اش می شدید؟

شما به اون فرد عادت کردید ولی عاشق یه شخصیت دیگه توی ذهنتون هستید
عادت رو میشه ترک کرد فقط زمان میخواد


ورزش کنید
رابطتون رو با خدا قوی تر کنید باور کنید خودش خیلی بهتون کمک می کنه

اگر هم فکر می کنید دچار افسردگی هستید به روانشناس مراجعه کنید تا مشکتون رفع بشه
یعنی تمام وقت داشت نقض بازی میکرد؟؟؟
تمام روزهایی که از اینده باهاش حرف میزدم ... تمام روزهایی که به عشقش چند برابر به ذهن و جسمم سختی میدادم تا مشکلاتم حل شه میدید و میگفت درک میکنه دروغ بود ؟؟
من اگر میدونستم بیوفا و تنوع طلب هست غلط میکردم اصلا سمتش میرفتم
اصلا اینطوری نشون نمیداد با اینکه خیلی حواسم بود درست انتخاب کنم
میدونید همین عذابم میده بعد عمری مهر کسی به دلم افتاد اونم خیلی زیاد ولی تمام خصوصیاتش با دروغ و ریا بود
این عذابم میده که فقط من و به بازی گرفت
این اذیتم میکنه که وقتی دست من دو دستاش بود و میدید چقدر برای به دست اوردنش میجنگم دست یه ادم دیگه رو گرفت و وقتی از دست های اون مطمین شد دست من رو ول کرد و تنهام گذاشت مثل یه زباله مثل یه موجود هرز .. من ی که اینهمه کار واسش کرده بودم ...


خیلی دکتر رفتم بهترین مشاور ها روانشناس ها
اینقدر باهاشون حرف زدم باهام حرف زدن
از من و شخصیتم خوششون اومد حتی بعضی جلسات بهم میگفتن پول ویزیت و مشاوره نده
حتی یه دکتری بهم گفت تو خیلی خوب مسایل مالی رو مدیریت میکنی من خیلی مراجعه کننده ورشکسته و اون هایی که مشکل مالی دارند دارم بیا براشون جلسه بذار از تجربیاتت بگو


نمیدونم چیکار کنم هرروزم جهنم ه .. ثانیه ها جهنم ه .. تا صبح بیدارم یه گوشه میشینم ..
تنها جایی که میتونم حرف بزنم اینجاست ...
خیلی عذاب میکشم کمکم کنید ..
یه نفر بگه چطور از اشک های مادرم بگذرم میخوام بمیرم
میخوام از این دنیا با این ادم های نابکار و نامرد برم
میخوام ارامش پیدا کنم .. من به کسی بدی نکردم که اینطور بدی دیدم
میخوام یکی درک کنه یه دلیل محکم واسم بیاره که برم و راحت شم ...
میخوام یکی درک کنه شاید جای من اینجا نباشه شاید مرگ واسم حقه ...
یکمی درک
یکمی ارامش
یکمی بی غصه بودن در اسایش
یکمی فاصله از دنیایی پر از نامردان
چیز زیادیه ؟؟؟

دیگه نمیتونم دنیال کسی باشم
دنیال دختری باشم به فکر کسی باشم
دیگه نمیخوام با کسی دوست شم
دیگه نمیتونم به ادم ها اعتماد کنم
دیگه حالم از هرچی و هرکی که اسم علاقه و عشق و بیاره به هم میخوره