به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 15 خرداد 96 [ 09:33]
    تاریخ عضویت
    1396-3-10
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    126
    سطح
    2
    Points: 126, Level: 2
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 44.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    سلام

    شما مطمئنید تو سرد شدن و دو دلی ایشون برای اومدن به خواستگاریتون هیچ نقشی نداشتید؟

    من فک میکنم شما بی تقصیر نیستید هر چند که نوشته هاتون مبهمه
    از دوستانم خیال تو و آنیتای عزیز ممنونم.
    ..............

    من تمام مدتی که با ایشون صحبت کردم اگر یکبار گفته دوستت دارم من ده بار گفتم.
    تمام زمینه های اعتماد رو براش ایجاد کردم، تو اینترنت تموم دوستان من دخترن و یک مرد هم دور من نیست.چند بار گفت بیام دنبالت، بیا بیرون ولی من گفتم اهلش نیستم. فقط زیر نظر والدینم
    بسیار خونگرم و گرم مزاج بودم و هیچ احساس کمبودی نداشت.
    ۱۰۰۰ تومان برای من ضرر نکرد که بده دستم و من بردارم.
    گفتم پدرم اله و بله... گفتم به پدرت احترام بذار/ گفت مادرم فلانه ، گفتم بهش احترام بذار.
    همیشه به خانوادش احترام میذاشتم و ازشون تعریف میکردم.
    به خودش خیلی احترام میذاشتم و تعریفشو میکردم.
    هیچ وقت بی ادبی یا بی احترامی نکردم.
    ....
    ایشون بیشترین حرف تلفش ده دقیقه بود ، من خودم با خرج خودم یکساعت حرف میزدم تا قطع میشد .
    ایشون خودشو این آخریا ازم دور کرده بود و من خیلی پیگیرش بودم و پیامک میدادم و زنگ میزدم و بهش میگفتم نگرانشم.تنها لهانش کار بود...
    نمیدونم واقعا نمیفهمم چکار کردم ...
    نه آدرس خونشونو بلد بودم ، نه محل کارش... حتی تقاضا که کردم گفت تلفن نداره. گفت میام دنبالتون نشونتون میدم. حتی گوشی پدر و مادرش خاموش بود که بهش گفتم گفت بمن چه خاموشن!
    هی گفت زنگ میزنن بهت، هی گفت میایم...
    خودش میگفت برات چکار میکنم و چکار میکنم من حتی تصورم نمیکردم....
    نمیدونم یا خیانت کرد یا نشستن زیر پاش... تا همین روزای آخرم میگفت دوسم داره.
    دیگه مغزم بیش از این یاریم نمیکنه ببخشین

  2. کاربر روبرو از پست مفید گل تنها تشکرکرده است .

    Forgotten (پنجشنبه 11 خرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مدتی است از زندگی ام لذت نمیبرم و ناامید و بدون هدف شدم و.....
    توسط bichare22 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 16 آبان 94, 18:47
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 اردیبهشت 94, 20:15
  3. چگونه مشکلاتی که مربوط به گذشته است را حل و فراموش کنم ؟
    توسط نیلوفر 21 در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 31 مرداد 90, 15:27
  4. چگونه مشکلاتی که مربوط به گذشته است را حل و فراموش کنم ؟
    توسط نیلوفر 21 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 23 مرداد 90, 12:15

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.