از دوستانم خیال تو و آنیتای عزیز ممنونم.
..............
من تمام مدتی که با ایشون صحبت کردم اگر یکبار گفته دوستت دارم من ده بار گفتم.
تمام زمینه های اعتماد رو براش ایجاد کردم، تو اینترنت تموم دوستان من دخترن و یک مرد هم دور من نیست.چند بار گفت بیام دنبالت، بیا بیرون ولی من گفتم اهلش نیستم. فقط زیر نظر والدینم
بسیار خونگرم و گرم مزاج بودم و هیچ احساس کمبودی نداشت.
۱۰۰۰ تومان برای من ضرر نکرد که بده دستم و من بردارم.
گفتم پدرم اله و بله... گفتم به پدرت احترام بذار/ گفت مادرم فلانه ، گفتم بهش احترام بذار.
همیشه به خانوادش احترام میذاشتم و ازشون تعریف میکردم.
به خودش خیلی احترام میذاشتم و تعریفشو میکردم.
هیچ وقت بی ادبی یا بی احترامی نکردم.
....
ایشون بیشترین حرف تلفش ده دقیقه بود ، من خودم با خرج خودم یکساعت حرف میزدم تا قطع میشد .
ایشون خودشو این آخریا ازم دور کرده بود و من خیلی پیگیرش بودم و پیامک میدادم و زنگ میزدم و بهش میگفتم نگرانشم.تنها لهانش کار بود...
نمیدونم واقعا نمیفهمم چکار کردم ...
نه آدرس خونشونو بلد بودم ، نه محل کارش... حتی تقاضا که کردم گفت تلفن نداره. گفت میام دنبالتون نشونتون میدم. حتی گوشی پدر و مادرش خاموش بود که بهش گفتم گفت بمن چه خاموشن!
هی گفت زنگ میزنن بهت، هی گفت میایم...
خودش میگفت برات چکار میکنم و چکار میکنم من حتی تصورم نمیکردم....
نمیدونم یا خیانت کرد یا نشستن زیر پاش... تا همین روزای آخرم میگفت دوسم داره.
دیگه مغزم بیش از این یاریم نمیکنه ببخشین









علاقه مندی ها (Bookmarks)