من و همسرم یک ماهه ازدواج کردیم.تمام تلاشمونو کردیم که مراسم عروسیمون بدون گناه ولی شاد و در شان مهمانانمون باشه.بعد از مراسم وقتی
به خونه خودمون اومدیم همسرم رفت یه تشت آب آورد و ازم خاست که بشینم و پاهامو گذاشت تو تشت آب و آروم آروم ماساژ داد چهارقل خوند.گفت از این
به بعد تو برکت خونمونی.خدا به خاطر حضور تو توی زندگیم بهمون برکت میده.بعدم از همون آب به چهار گوشه خونمون چند قطره پاشید گفت خونمون با عطر قدمات پر برکت شد...
بهترین شب زندگیم بود و همه حرفامو فقط تونستم با اشک شوقم تو آغوشش ابراز کنم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)