سلام دوستان عزیز و گرانقدر
ممنون بابت پاسخگویی و راهنماییهاتون
بعد سه ماه چهارشنبه هفته گذشته به همسرم پیامی دادم به این مضمون که :
سلام من تو این سه ماه فکر کردم به زندگیم و تصمیماتی گرفتم ،این سه ماه فرصت خوبی برای شما هم بود که فکر کنید شما چه تصمیم و برنامه ای برای روند زندگی دارید
هیچ پاسخی نداد تا روز شنبه که پیایم دادن به این مضمون:
سلام لازم هست همدیگر رو فقط خودمان باشیم
با اجازه خانوادم رفتم سر قرار، این رو هم بگم که ایشون اول تقاضا کرد برم خونه یکی از دوستاش من گفتم کدوم دوستات گفت یکی از دوستام منم گفتم نه مزاحم دوستت نشیم من اونجا راحت نیستم بریم جایی دیگه که گفت بریم رستوران ...خلاصه رفتم گفت خب حرف بزن گفتم من حرف بزنم تو گفتی من بیام گفت نخیرم تو پیام دادی گفتی فکر کردی خب گوش میدم حرف بزن( این نکات رو هم بگم که نه حلقش که همیشه مقید بود حتی تا سر کوچه اگر میره بپوشتش رو پوشیده بود و اینکه ساعتی که براش خریده بودم رو در اورده بود و ساعت کهنش رو پوشیده بود و وقتی رسیدم با خودم گفته بودم وقتی سلام میکنم بهش دست بدم اما دیدم دستاشو که کاملا مشخص بود از عمد هست پشت کمرش حلقه کرد) خلاصه من چون نمیخواستم این فرصت رو از دست بدم شروع کردم به صحبت کردن و خیلی خیلی اروم گفتم که من زندگیم رو دوست دارم ولی تحت شرایط جدید هر دوتامون تا حالا اشکالاتی در ارتباطاتمون داشتیم که مهمترینش عدم گفتگو هست که باعث شده ابهاماتی در ذهنت بوجود بیاد و این ابهامات و سوء تفاهم ها بعد مدتی فوران کنن و باید هر دو برای ادامه روند زندگی تغیراتی داشته باشیم من خیلی حرف نزدم یعنی سعی کردم در لفافه صحبت کنم تا بهانه ای دستش ندم و اونو به حرف بیارم تا دلیل رفتاراش در این 3 ماه گذشته رو بدونم
بعد شروع کرد به صحبت کردن اولین موردی که ذکر کرد این بود که من خیلی از لحاظ جنسی گرم هستم و تو منو تمکین کردی ...البته بعضی وقتها بهم میگفتی شما مردها بیشتر به شکم و زیر شکم توجه دارید و اینکه یه بار رابطه میخواستم تو گفتی اگر نزاری برم فلان جا خبری از رابطه نیست وقتی صحبتهاش تمام شد بهش گفتم الحمدلله که تو اعتراف کردی که تمکین کردم
از طرفی خودت میدیدی که من اینقدر برات سنگ تمام میگذاشتم که خودت میگفتی اوتوماتیک شدم یعنی نگفته من در خدمتتم و همیشه با اینکه میدونستی چقدر در رابطه جنسی درد دارم ذوق نشون میدم و بروت نمیارم .....البته اخرش باز میگفت نه تو یه بار تمکین نکردی گفتم حرفتو قبول ندارم چون بر خودم واجب میدونستم خواسته ها مو در این شرایط مطرح نکنم