به این راحتی که نبود، دوماه شب و روز نداشتم و از همه طرف فشار روم بود. از طرف خانواده از طرف اون آقا که هر روز میپرسید چی شد؟ نتیجه گرفتین؟ حرفشون چیه؟ خیلی استرس و فشار روم بود، حتی اون آقا که بقول خودش هر لحظه ش میگفت بالاخره چی میشه. اما الان دیگه نمیتونم کشش بدم، این مدت رو من زمان گرفتم و اینجور شد، اگر بازم زمان بخوام و بازم نشه معذب میشم و مورد اتهام که چرا ما رو بازی دادین. کما اینکه تا حدودی این حرف رو هم تقریبا تو حرفاشون شنیدم.
- - - Updated - - -
]
بهاره جون من اتفاقا به این پیشنهادتم فکر کردم. اما نمیتونم عنوان کنم که مثلا برید و دو سه ماه دیگه بیاین ببینیم چی میشه. در حال حاضر ناگزیر به دادن جواب هستم. چون اینجوری حالت بلاتکلیفی برامون پیش میاد. با خواستگارمم دیگه میترسم درمیون بزارم و امیدوارش کنم
- - - Updated - - -
نظرتون متین، اما زمانی که منتظر جواب هستن چطور موضوع رو مسکوت بزارم؟ بگم وقت هم بدین که میگن اگر به فکر کردن بود دوماه زمان داشتین.









علاقه مندی ها (Bookmarks)