این دقیقا مشکل منه..جاری من با اینکه 5 سال ازم بزرگتره هردو موقع ناهار رسیدیم خونه مادر شوهرم نبود غذایی درست کرد که اون دوس نداشت بخوره مادرشوهرم بعد برگشتنش وقتی فهمید به شوهرم گفت چرا زنت غذا درست نکرد واسش..یا وقتی میرم خرید مادرشوهرم انتظار داره برای جاریم هم حتما وسیله بگیرم در صورتی که اون سرکار میره و حقوق داره یا فردا شب که خانواده اون دعوتن من باید کار کنم و اون اصلا از جاش تکون نمیخوره و کسی ناراحت نمیشه..ولی من صبر میکنم تحمل میکنم برای همسرم چون وقتی بهش میگم ناراحت میشه و غصه میخوره من تحمل میکنم بلاخره یه روزی گردونه میچرخه و این کارایی که من میکنم هم دیده میشه شاید برای خانواده همسرم مهم نیستم ولی اطرافیان منو خیلی بیشتر دوس دارن و این کارامو میبینن مهم همسرمه منم فردا شب میرم و میدونم ذهنم خیلی درگیر میشه و دلم میشکنه ولی وقتی ارامش همسرمو نگاه کنم این مسائل برام راحتتر هضم میشه مگه میشه اینا نبینن میبینن یه روزم اعتراف میکنن فقط صبر و سکوت باید کرد وگرنه بخای بجنگی و غصه بخوری نه اونا درست میشن نه زمان برمیگرده...آروم باش که مهم همینه بخای بجنگی میبینی زندگیت داره کم کم خراب میشه