سلام
بیشتر از همه چیز میخواستم از پست ارم عزیز تشکر کنم.فکر میکنم واقعا عالی بود و خیلی منطقی و موشکافانه موضوع رو بررسی کرده بود.
ملیکا جان ، من هم مثل دوستان دیگه ای که اینجا پست گذاشتند دقیقا همین مشکل رو دارم.تا اونجا که با اینکه از زندگی متاهلیم راضی هستم،گاهی آرزو میکردم کاش
ازدواج نمیکردم تا بیشتر به خانوادم رسیدگی میکردم.
همش در حال برنامه ریزی برای بیشتر بودن در کنار مادرم هستم. در عین حال که میدونم منطقی و درستش اینه که بیشتر در کنار همسرم و به فکر زندگی متاهلیم
باشم.
حرفهای ارم در مورد شخصیت ناجی و کنترل گری در مورد من که کاملا درسته .اگر ما بتونم ریشه مشکلات رو در ویژگیهای شخصیتی خودمون پیدا کنیم راه حلش
ساده تر میشه.
ملیکا جان.خانواده شما خدا رو شکر مشکل حادی ندارند.مسائل کار ثابت نداشتن و مشکلات مالی هم که این روزا متاسفانه برای همه هست.
اگر بتونی در کنار تلاش برای بهتر کردن روحیه خودت و تمرکز بر زندگی فعلیت ،یه سری کارهای کوچیک هم برای خانوادت به خصوص پدر و مادرت انجام بدی میتونه تا
حدی تو رو از این حال خارج کنه.
مثل همین کارهایی که الان میکنی.یعنی تو تا جایی که از دستت برمیاد سعیت رو میکنی.بقیش هم واقعا در کنترل تو نیست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)