ما از دوتا شهر نزدیکیم ولی فرهنگامون به شدت فرق میکنه من لباس پوشیدنم اونجا جوریه که تو شهر خودم و خانوادم خیلی معمولی هستم پدرشوهرم بهم میگه حق نداری بیرون بری زن از خونه بیرون نمیره با دوستاتون جایی نرین شاید یکی از دوستاش از تو خوشش بیاد چون چند باری رفتم تنها دریا بهم گفت خرابی بهم گفت تو زندگی قبلیتم تقصیر با تو بود خواهرشوهرم گفت ازین به بعد ببین داداشم آدم حسابت میکنه یا نه ببین میزارم برات خرج کنه یا نه شوهرم هیچی نگفت منو زد فقط الانم پیام میده ازت متنفرم از زندگیم برو..نمیخام طلاق بگیرم نه که نخام اگه بگیرم کجا برم کی ازم حمایت میکنه اخه خانوادم بفهمن سرکوفتا شروع میشه به خدا به قران طلاق قبلیم تقصیر من نبود کارای اینا شاید تقصیر من بود شاید زیاد حساسا بودم ولی خدا حقم بود بهم بگن خراب بزنن منو منو پرت کنن بیرون خدایا حقم بود بهم فحش بدن من دلم میسوزه چون هیچکسو ندارم حتی دردودل کنم باهاش پر از حس تنفرم








علاقه مندی ها (Bookmarks)